پنجشنبه 1388/05/01
صدای مردم صدای خداست

در شرایطی که برخی از چهره های سرشناس و بزرگان جمهوری اسلامی نظیر آقای هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی از تردید در نتایج انتخابات ریاست جمهوری و بحران سیاسی و برگزاری رفراندوم برای برون رفت از بحران مشروعیت دولت، سخن به میان می آورند؛ برخی دیگر از چهره ها، اعتقادی به بحران مشروعیت نداشته و مشروعیت حکومت اسلامی را، تنها از جانب خدا می دانند.
آقای شیخ محمد یزدی از فقهای شورای نگهبان و آقای احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران و از خبرگان رهبری، مشروعیت نظام اسلامی را از جانب خدا می دانند و رهبری نظام را نایب امام زمان میشناسند که مخالفت با او، مخالفت با امام زمان و مخالفت با امام زمان، مخالفت با خداست.
سخن بر سر انتخابات ریاست جمهوری و نتایج برآمده از آنست. انتخاباتی که با مشارکت بی سابقه مردم و حتی استقبال چهره های بارز غیرمعتقد به اصول جمهوری اسلامی مواجه شد و حوادث خونین پس از آن و عواقب نتایج اعلام شده انتخابات، همچنان بعد از گذشت بیش از یک ماه در صدر اخبار و گزارشات رسانه های بین المللی است.
قبل از هرچیز ضمن محکوم کردن برخوردهای ناشایست و ظالمانه ای که با مردم شده است با خانواده کشته شدگان و آسیب دیدگان وقایع اخیر باید ابراز همدردی کرد. به واقع هیچ مسلمانی و هیچ وجدان بیداری رضایت نمیدهد که در کشورش، اینگونه به جوانان و آینده سازانش، تعرض شود و ساکت بنشیند و دم بر نیاورد. در جایی که امام علی(ع) از ربوده شدن یک خلخال از پای یک دختر یهودی در سرزمین تحت حکومتش، چنان آشفته میشود و به گریه می افتد که می فرماید اگر مسلمانی از غصه این واقعه بمیرد، سزاوار است؛ چگونه مدعیان جانشینی و ولایت، مسئولیت خونهای ریخته شده را به گریبان بیگانگان می اندازند. آیا اشک تمساح رئیس جمهور آمریکا برای یک دختر ایرانی به سیره امام علی نزدیک تر است یا انداختن مسئولیت آسیب ها و مظالمی که در حق مردم شده است به گردن خودشان!؟
بدون شک اگر حتی کشته شدن معترضین، به دست خودشان یا بیگانگان هم باشد! چیزی از مسئولیت حکومت برای حفاظت از جان و مال و ناموس و حقوق مردمش، کم نمیکند. در واقع، حکومتها، مسئولیتی غیر از این ندارند و به هیچ شکلی نمی توانند، از زیر بار این مسئولیت، شانه خالی کنند.
سالهاست که در جمهوری اسلامی انتخابات برگزار می گردد و ادعا میشود که نظام، بر پایه رأی و نظر مردم است. همچنانکه ادعا میشود، مشروعیت نظام از جانب خداست. این دوگانگی و تناقض، امروز کارزار بزرگ جمهوری اسلامی است. نظام ولایت فقیه، امروز بر سر یک دو راهی بزرگ است که بازگشتی ندارد.
اگر جمهوری اسلامی میخواهد ثابت کند، واقعاً واجد معنای جمهوریت است پس باید به نتایج و پی آمدهای آن هم پایبند باشد. مردمسالاری و حکومت جمهور مردم، لوازم و اقتضائاتی دارد. مردمسالاری یعنی اعمال حق مردم در نصب و تعیین زمامدار و همچنین اعمال حق مردم در عزل و برکناری زمامدار و این هر دو باهم است.
در قانون اساسی نظام ایران تا چه حد و تا چه سطحی، این حق برای مردم محترم شمرده شده است که بتوانیم نظام ایران را جمهوری بنامیم؟ از لوازم لازم مردمسالاری، انتخابات آزاد است. جمهوری اسلامی تا چه حد در عمل، به این اصل پایبند بوده است؟ آیا با نظارت استصوابی و دو مرحله ای کردن انتخابات برای مردم، میتوان به انتخابات آزاد دست یافت؟
اگر نظام ایران، اسلامی است باز هم باید مبتنی بر خواست و اراده مردم باشد و بلکه بیشتر؛ تأکیدی که اسلام بر رعایت حقوق مردم و حق انتخاب و اختیار آدمیان نهاده است، در هیچ دینی مشاهده نمیشود. در اسلام، حق الناس، بالاتر از حق اله است و آنچه حق الناس است، حق اله هم هست. تا جایی که مولای متقیان در بیانی آشکار و صریح به مالک اشتر می فرماید: "ای مالک؛ از خشم ملت بترس، که نمونه ای از خشم خداوند است!"
دوران کوتاه خلافت امام علی(ع) بهترین نمونه تاریخی و قابل استناد برای مسلمانان است. ایشان با وجود اینکه رسماً از طرف پیامبر اکرم به عنوان جانشین حضرت به مردم معرفی شدند و مهر تأیید الهی داشتند و حتی بنا به اعتقاد شیعیان قدرت اعمال ولایت آسمانی (ماورایی) را نیز داشتند و از همه برای زمامداری شایسته تر بودند، با طناب در گردن به دارالخلافه برده میشوند تا با خلیفه شورایی، به زور بیعت کنند و ایشان مظلومانه، نزدیک به دو دهه از عمر پربرکت خود را در حاشیه گذراندند و اگر نبود آن هجوم و استقبال خودجوش مردمی به در خانه ایشان، هیچگاه پا به عرصه قدرت نمی نهادند. حضرت در این زمینه می فرماید:
"آیا به خاطر دارید در آن روز که دست به دامن من زدید، مانند شتران تشنه که بر سر آبشخور از هم سبقت می گیرند و سخت یکدیگر را می فشارند، به یاد دارید که آن روز چه آشوب و غوغایی در خانه من راه انداخته بودید؟ کودکان کوچکتان را بر سر دست گرفته بودید تا با پنجه های لطیف و نازک خود، دست مرا لمس کنند. بیماران نحیف را با تمام تکلیف، به حضرت من سوق دادید و پیران سالخورده هم از این احساسات تهی نبودند و تا دستهای نحیف خود را در دست من و طوق بیعت مرا در گردن خود نمی گذاشتند راضی نمی شدند از پیشگاهم به دور افتند. من در نخستین مرتبه هیجان شگفت شما را به خونسردی تلقی کرده بودم و هرچه دست به طرف من پیش می آمد، دستهای من به عقب برمی گشت. به شما چنین گفتم: مرا معاف دارید و مانند همیشه، دیگری را برای این مسئولیت بزرگ که به هزاران رنگ قابل تغییر است انتخاب کنید. بگذارید دیگری امیر شود و من مانند یک وزیر به کشور شما کمک کنم."
حضرت در ادامه روشن می کند که تنها قصدش از پذیرش حکومت، برپایی عدالت است و می فرماید: " در آن روز که من زمام توده را به دست گیرم به طبقات اعیانی که مولود سازمان کثیف و آلوده پیشین است احترام نمی گذارم و به گله اشراف گوش نمی کنم و همه را با همان چشم که خداوند می نگرد، نظر می کنم."
این وقایع بیانگر کدام حقیقت است که افکار عمومی را به آن معطوف می دارد؟ چرا امام(ع) که معصوم است اینهمه از حقوق مردم سخن به میان می آورد تا آنجا که می فرماید: "اگر اشتباهي در كارهايم باز جستيد، بي درنگ آنرا به من بازگوييد. من اگر از شنيدن نصيحت راجع به عدالت بيزار باشم، حتماً از عمل و ايفاي آن بيزارتر خواهم بود؛ و اين بهترين آزمايشي است كه روحيه و افكار حاكمان را بخوبي آشكار ميسازد." امام(ع) در بیانی صریح و شجاعانه از مردم می خواهد که او را نصیحت کنند! ایشان می فرماید: "راهنمايي حاكم در مسائل كشورباني، ميتوان گفت كه بزرگترين قسمت از سپاس خداوند را ادا ميكند؛ زيرا امر به معروف و نهي از منكر در شئون ديني و اجتماعي، نقطه حساس و با اهميت را تشكيل ميدهند. تعجب نكنيد كه چگونه ملت حق دارد، حاكم خويش را نصيحت كند!؟ چگونه ميتواند حاكم را از لغزش باز دارد!؟ آري خوب ميتواند، هر كه را شما در فضيلت و اخلاق، به حدّ نهايي مشاهده ميكنيد، باز هم از كمك كردن اندرز گويان، بي نياز نيست. اما در صورتي كه حاكم بر رعيت، دست ستم دراز كند و رعيت هم از نادرستي و پستي پيشوايش استفاده كند؛ طبقات نيرومند و قوي، بيچارگان را در هم مي شكنند. در اين موقع، سيلاب بلا سرازير شده، طوفان حوادث، «از چهار طرف» آن اجتماع را مانند پر مرغي سبك و ناچيز، به بازي خواهد گرفت. احكام الهي از برنامه زندگي آنان، محو خواهد شد؛ مردان پاك دامن، خانه نشين خواهند شد و عناصر رذل و نانجيب زمام توده را به دست خواهند گرفت و چنان در گرداب معصيت و نكبت و بدبختي فرو خواهند افتاد كه همه چيز، حتي خدا را هم فراموش خواهند كرد و از بركت هر نعمت، محروم خواهند بود." و باز چرا امام(ع) با وجود اصرار شدید مردم، بارها درخواست ایشان را برای پذیرش خلافت رد می کند!؟
واقعاً حقایقی در پشت این مسائل است که هیچگاه مورد توجه فقهای سیاسی قرار نگرفته است که اینگونه نظرسازی میکنند؛
1- مسئله امامت و ولایت دینی امام علی(ع) امری مستقل و برتر از حکومت ایشان است. هرچند واقعه غدیر، متضمن جانشینی در شئون خلافت و امامت بود، اما این بود و بسی بالاتر از این بود. در واقع، ایشان با خلافت به امامت نرسید، با امامت هم به خلافت نرسید. امام(ع) در امامت و ولایت دینی، منتخب مردم یا شوراهای مصلحتی نبود. او برگزیده خدا بود و ولایتش مهر قانون غدیر داشت اما در رسیدن به خلافت، اقبال عمومی مردم، ایشان را به پذیرش مسئولیت واداشت. بنابراین، این تصور اشتباه را باید دور کرد که حکومت، همان ولایت است. در طول دوران خلافت هم حضرت، در گفتار و عمل، ثابت کرد که اصل حکومت برای ایشان "از آب بینی بز" بی ارزش تر است مگر آنکه حقی را ادا کند و عدالتی را برقرار سازد. اگر اصل حكومت براي امام(ع) موضوعيت داشت، در شرايطي كه امام در دوراهي هاي حفظ دستورات اسلام يا حفظ حكومت قرار مي گرفت، مطمئناً حفظ حكومت را بر اجراي قوانين الهي ترجيح مي داد، در حالي كه علي(ع) براي شناساندن اسلام حقيقي، حكومت را خرج حقايق دين كرد.
2- امام علی(ع)، حاکمی معمولی و زمینی بود- ایشان با اینکه واجد شخصیت عظیم معنوی امامت آسمانی و ظرفیت فراخ ولایتمداری در تصرفات مادی و معنوی بود اما خود را در حدّ یک حاکم جایزالخطا قرار میداد و همواره از مردم می خواست که او را نصیحت کنند. امام(ع) در شئون تصمیمات اجتماعی و سیاسی، نه ولایت مطلقه داشت و نه چنین ولایتی را غیر از خدا، سزاست. ولایت مطلقه ای که مافوق پاسخگویی و بدون چون و چرا باشد، تنها مخصوص خداست و پیامبران و امامان هم چنین ولایتی نداشتند. این ولایت برای هرکه غیر از خدا بکار رود شرک است و منجر به بی عدالتی و تباهی و فساد در جامعه میشود. مطلقه شدن و دوری از نقد و پاسخگویی و ورای نظرها و تصمیم ها قرار گرفتن، صفتی خدایی است و هر که در آن دست ببرد، آلوده به ظلم و فساد میشود. استبدادگران هم همیشه خوی خودخدابینی داشته اند و در نتیجه دچار بیماری روحی شده اند و به درندگی و توحش افتاده اند.
3- هر حکومت بشری در دنیا بر دو مبنا شکل می گیرد: 1- خواست و اراده عمومي در اِعمال حاكميت. 2- حاكميت با زور و اِعمال خشونت بر مردم. و از دو طريق به مشروعيت ميرسد: 1- خواست و اراده عمومي در اِعمال حاكميت و 2- برپايي عدالت. بنابريان و بدون شك، هر قدرتي كه مبناي اهليت و مشروعيت و نفوذ احكام خود را خارج از محدوده ي خواست و رأي و نظر مردم، از جانب خدا بداند، بی اعتبار است و تنها دولت کریمه امام عصر است که قدرتش به اذن خدا است و برآمده از خواست و اراده عمومی نیست. اهميت اين اصل تا آنجاست كه يازده امام معصوم پيش از حضرت حجت، در اعمال حاکمیت، تابع شرايط و خواست عمومي بودند و با وجود برخورداري از ولايت تكويني، به زور متوسل نشدند تا جایی که امام علي(ع) براي بيعت با خليفه شورايي مسلمين، به طناب بسته شد و خانه اش به آتش كشيده شد ولي با زور، اعمال قدرت نكرد!
بنابراین حقیقتاً مشخص نیست، نیت کسانی که حکومت را حق خداداده خود میدانند و برای مردم حق انتخاب و اختیار قائل نیستند و هر صدای مخالفی را به بهانه مخالفت با ولایت، از بیخ و بن بر می کنند و خود را در جایگاهی بالاتر از نقد و پرسش اجتماعی قرار می دهند، چنین حق و مشروعیتی را از کجا گرفته اند؟
براستی آن فیلسوف معاصر(۱)، چقدر زیبا می گوید که "صدای مردم، صدای خداست". اما مولای متقیان، امیرالمومنین، این سخن را هزار و چهارصد سال پیش بیان فرمود، زمانی که مردم چیزی از حقوق اجتماعی نمی شناختند. آری ای مالک! از خشم ملت بترس، که شعبه ای از خشم خداوند است، زیرا صدای مردم، صدای خداست.
(۱) دکتر عبدالکریم سروش به نقل از یک فیلسوف معاصر
:::::______________________________________________________________:::::
جمعه 1388/04/19
گزیده ای از فرمان امام علی(ع) به مالک اشتر

انّ شرَالناسِ عندَالله امامٌ جابرِ؛
بدترین مردم در نزد خدا، پیشوای ستمکار است. امام علی (ع)
* ای مالک برای روزگار سختی، چه ذخیره ای بهتر از نیکوکاری می توانی گذارد؟ کدام پس انداز برای ملوک از عدل و داد برای حکمرانی، بهادارتر تواند بود؟ پس بر غضب و شهوت خویش مقتدر باش و از آنچه بر تو حلال نیست، سخت بپرهیز.
* ای مالک! مهربان باش و رعیت را با چشمی پرعاطفه و سینه ای لبریز از محبت بنگر. زنهار نکند ای چوپان، که در جامه شبانی، گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف، چنگالهای دلخراش و جانفرسا پنهان داری!
* هرکس ستم کند، دشمن خدا خواهد بود، دشمنی با خدا کار آسانی نیست. وای بر آن کسی که آفریدگار کائنات بر خصومتش اراده کند! ای مالک! از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند است.
* پناه به خدا اگر اندکی در حکمرانی، نظر شخصی و خصوصی تو راه یابد. اینجاست که خداوند قهّار، دست توانای خود را به نام دفاع از حقوق جامعه، بر فرق تو کوبد، آنچنانکه دیگر نتوانی سر از جیب مذلت و تیره بختی برافرازی.
* اجتماعات اسلام را محترم دار و تا حدودی که با مصالح دولت تماس پیدا نکند، از مجامع عمومی جلوگیری مکن. زیرا این اجتماعات ملت را به وحدت کلمه نزدیک کند و عظمت اتحاد و اتفاق را در چشم توده جلوه گر سازد.
* ای مالک! از ریختن خونهای ناحق، سخت برحذر باش. هیچ ستمی به قدر خونی که بناسزا بر خاک ریخته شود؛ در نزد خدا بزرگ و خشم آور نیست. مبادا که سطوت حکومت و عظمت مقام، تو را بر آن وادارد که خونی بدون جرم بر خاک بریزی و زنده ای بی گناه را از مرکب حیات فرواندازی. دولت اسلام موظف است که خون بیگناهان را از خونریزان بازستاند. شما ای حکومتها! چه گمان می کنید؟ آن شمشیر که بر کمرتان بستیم و آن کرسی که به افتخار شما گذاشتیم، برای آن نبود که خون مردم بریزید و دسترنج بیچارگان را بخورید.
* ای مالک! بر نفس خویش مسلط باش و زمام عقل و اراده را به دست هرزه گرد هوس مسپار. دست نگه دار و زبان را در اختیار بگیر.
نهجُ البلاغه، ترجمه شادروان جواد فاضل / چاپ دهم، ۱۳۴۵
این فرمانی است که بنده خدا علی، امیرالمومنین، به مالک پس حارث نخعی معروف به اشتر، عطا می کند. به استناد این فرمان، مالک اشتر مأمور است که شئون اجتماعی و اقتصادی مصریان را تحت نظر مستقیم خویش درآورده و به آبادی و عمران آن مملکت جداً قیام کند.
ما در این فرمان بیش از هرچیز، پسر حارث را به پرهیزگاری و اطاعت خداوند متعال وصیت می کنیم و از او انتظار داریم که در انجام اوامر الهی، دقیقه ای فروگذار نکند و خاطرنشان مینمائیم که سعادت هر دوجهان، به رضای خداوند گروگان است، آنچنانکه بی خشنودی خدا، هیچ طاعتی پسندیده و مقبول نخواهد بود.
فرماندار مصر باید دیو شهوت و هوس خود را همچون پارسایان پیوسته به زنجیر زهد و عبادت، مقهور و محبوس دارد، زیرا عفریت نفس، آتشی است خاموش نشدنی و فروزان. اگر دمی انسان را غفلت زده ببیند، ناگهان دوزخ آسا شعله ور گردد و خرمن حیات و سعادت او را خاکستر کند. یوسف مصر، در دادگاه عشق، با همان دامان پاک و گریبان دریده که بر عصمتش، دو گواه صادق بودند، چنین گفت: "من خود را تبرئه نمی کنم و یک باره، بار گناه را بر دوش زلیخا نمی گذارم، زیرا اهریمن نفس همواره افسون کند و آدمی را بناشایست وادارد، جز درپناه خداوند مهربان، کسی از وسوسه او، ایمن نتواند بود.
ای مالک! هیچ میدانی آنجا که اکنون با سیطره و سلطنت تو اداره میشود، کجاست؟ آنجا کشور مصر است، مصر کشوری کهنسال و دیرین است که با روزگار، کشتی ها گرفته و با تمام گرما و سرمای جهان نبرد کرده است تا امروز همچون تو، حکمرانی را بر سینه وسیع و پرطاقت خویش مشاهده میکند. او در زندگی طولانی خود، پادشاهان دادگر و تاجداران بیدادگر دیده، آگاه باش که در تاریخ روزگار، نام تو در صفحه بیدادگران، به ننگ نگاشته نشود.
ای مالک برای روزگار سختی، چه ذخیره ای بهتر از نیکوکاری می توانی گذارد؟ کدام پس انداز برای ملوک از عدل و داد برای حکمرانی، بهادارتر تواند بود؟ پس بر غضب و شهوت خویش مقتدر باش و از آنچه بر تو حلال نیست، سخت بپرهیز. دانی که نفس پرهیزگار کدام است؟ آنکه در تمام حوادث زندگی بر هوس خویش پای گذارد و در داوری کاملاً بی طرف و میانه رو باشد.
ای مالک!، مهربان باش و رعیت را با چشمی پرعاطفه و سینه ای لبریز از محبت بنگر. زنهار نکند ای چوپان، که در جامه شبانی، گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف، چنگالهای دلخراش و جانفرسا پنهان داری!
الا ای فرمانروا، فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند: یا مسلمانند که با تو یک کیش و یک دین دارند و یا پیرو مذاهب بیگانه که با تو همنوع وهمجنس اند. ای بشر! آنها هم بشرند! همچنانکه تو را در زندگی، لغزشی در پیش است، آنها نیز بدون لغزش نخواهند بود. پس باید با آن دیده در آنان بنگری که توقع داری خداوند در تو بنگرد.
ای مالک! تو بر مصر حکومت می کنی و امیرالمومنین بر تو، ولی پروردگار بی همتا بر ما همه. یعنی بر عالم وجود، حاکم مطلق و پادشاه تواناست. تو ای سلحشور، با هرکه نبرد میکنی با خدا نتوانی جنگید. او توانا و مقتدر است. نه هیچ کس از دست انتقامش تواند گریخت و نه از لطف و مرحمتش بی نیاز تواند بود.
ای مالک! از لغزش هر لغزشکار که بخشیدی پشیمان مباش و هرکه را به عقوبت کشیدی شادی مکن. هرچه میدان را فراخ می بینی، جولان مده و هرچه از دست توانایت برآید شتاب مکن. هرگز به پشتیبانی از مقام خلافت، سروری خود را بر دیگران تحمیل مکن. هرآن امری که از مافوق میشنوی با امر خدای بسنج، چنانچه خداوند ترا از آن عمل نهی میکند، زنهار فرمان خالق را در راه هوس مخلوق، قربان کن. تو اکنون بر تخت فراعنه خواهی نشست، نکند که این ابّهت و حشمت، تو را فراموشی آورد که تو مالک، پسر حارثی! او بدرود جهان گفته و تو نیز امروز و فردا بدرود جهان خواهی گفت و به کاروان مرموز ارواح متصل خواهی شد.
مالکا! هرقدر که خود را فعال و قادر می بینی بیاد بیاور که خداوند از تو فعالتر و قادرتر است. هرچه مصر را وسیع و باشکوه می بینی، چشمی به کشور وسیع و باشکوه ایزد متعال بگشا و در همه حال، بیاد خدا باش.
ای پسر حارث! خدای خود را غافل مپندار که او همیشه در کمین ستمکاران است. هرکس ستم کند، دشمن خدا خواهد بود، دشمنی با خدا کار آسانی نیست. وای بر آن کسی که آفریدگار کائنات بر خصومتش اراده کند! چه زود است که دست حق بر زمینش زند و عاقبتش را در دو جهان تباه کند. خداوند فریاد بندگان را به دقت گوش کند و کوچکترین مظلمه را از بزرگترین کسان، صرف نظر نفرماید. میدانی که محبوب ترین صفتها برای زمام دار در همه حال چست؟ آنکه همواره در راه زندگی میانه رو و متوسط باشد و عدلش مانند ابر رحمت، سراسر کشور را در سایه گیرد و با جدیت تمام بکوشد که زیر دستانش را راضی و خشنود سازد. ای مالک! از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند است.
همیشه مقربان و نزدیکان خود را فدای مصلحت عموم کن. زیرا ویژگان هرچه از تو برنجند، هرگز با رنجش توده قابل مقایسه نیست. ای مالک، با تمام وسائلی که در اختیار داری و با منتهای نیرویی که در جان توست، به جلب رضایت عموم و خرسندی جامعه بکوش. همیشه با توده باش، با شادی آنها شاد شو و در اندوهشان شرکت کن. آنچانکه ملت برای توست، تو نیز برای ملت باش. پناه به خدا اگر اندکی در حکمرانی، نظر شخصی و خصوصی تو راه یابد. اینجاست که خداوند قهّار، دست توانای خود را به نام دفاع از حقوق جامعه، بر فرق تو کوبد، آنچنانکه دیگر نتوانی سر از جیب مذلت و تیره بختی برافرازی.
ای مالک، تو حکمرانی و حکمران همچون پدر است، پس ای پدر! ناگزیری که بسیاری از لغزشهای فرزندان خود را ندیده انگاری و با چشم آکنده از گذشت، با محبت به چهره اولاد خود بنگری. ای والی مصر، بدان که بهترین حکمرانان آن کس است که با رعایای خویش دوست و یکدل باشد و آزار آنها را نخواهد. تو آنگاه که بر روی مصر، باب راستی و صفا بگشایی، درهای حقیقت و دوستی بر روی تو بگشایند و چون ترا با خود خالص بینند، جز خلوص تلافی نکنند.
ای مالک، از آن قوانین و آدابی که گذشتگان اسلام از خود بازگذاشته اند، سر باز مزن؛ و رعیت را هرگز در پیروی و تقلید از عادات پسندیده بازمدار. اجتماعات اسلام را محترم دار و تا حدودی که با مصالح دولت تماس پیدا نکند، از مجامع عمومی جلوگیری مکن. زیرا این اجتماعات ملت را به وحدت کلمه نزدیک کند و عظمت اتحاد و اتفاق را در چشم توده جلوه گر سازد.
ای مالک! از ریختن خونهای ناحق، سخت برحذر باش. هیچ ستمی به قدر خونی که بناسزا بر خاک ریخته شود؛ در نزد خدا بزرگ و خشم آور نیست. در روزگار رستاخیز، نخستین محاکمه ای که در محضر عدل الهی پیش می آید، موضوع خونهایی است که بر زمین ریخته شده است. خدا در قرآن می فرماید: "هرکس که انسانی را بیگناه بکشد، آنچنان است که عموم فرزندان آدم را کشته است". مبادا که سطوت حکومت و عظمت مقام، تو را بر آن وادارد که خونی بدون جرم بر خاک بریزی و زنده ای بی گناه را از مرکب حیات فرواندازی. دولت اسلام موظف است که خون بیگناهان را از خونریزان بازستاند.
عنان خشم را محکم نگهدار! که اگر بهنگام غضب بر کسی مشت بکوبی و روزگارش به پایان آوری با آنکه عمل قتل مسبوق به تصمیم تو نباشد، در داگاه ما محکوم به اعدام خواهی بود.
شما ای حکومتها! چه گمان می کنید؟ آن شمشیر که بر کمرتان بستیم و آن کرسی که به افتخار شما گذاشتیم، برای آن نبود که خون مردم بریزید و دسترنج بیچارگان را بخورید.
مالکا! بهترین فرصتی که شیطان با تو خلوت می کند، می دانی کدام فرصت است؟ آن موقع که جامه نخوت و تکبر بپوشی و از نفس خویش، خرسند و شاداب گردی. پس مبادا در تمام مدت عمر، خود را موجودی برتر و والاتر بشناشسی.
مالکا! هر کس را بکاری که درخور اوست برگمار و هرچیزی را به جای خود بگذار. بدون فضیلت، افراد و رعیت را بر هم ترجیح مده و بدین غفلت، حرارت اتحاد و همکاری را میان توده، افسرده و خاموش منما. اگر در کارهای تو نقصی پنهان است، در پنهانی اش مکوش و از رعیت خویش، امری را مخفی مدار. پادشاه بر اصل نخوت و جبروت مقام سلطنت، بسیاری از معایب خود را ندیده می انگارد و همی پندارد که دیگران بر نقایص او آگاه نیستند اما روزی فرا رسد که روزگار، پرده از عیوب تاجدار بردارد و در انظار دوست و دشمن، خوار و خفیفش سازد.
ای مالک! بر نفس خویش مسلط باش و زمام عقل و اراده را به دست هرزه گرد هوس مسپار. دست نگه دار و زبان را در اختیار بگیر.
در حین انجام وظیفه، از سیرت گذشتگان صالح استفاده کن و ملوک پیشین را که در جهان، عدل و داد بگستردند و گیتی، آبادان کردند به پیشوایی برگزین. بویژه سنت پیامبر نازنین ما، حضرت محمد(ص) را نصب العین خود قرار بده.
مالکا! بکوش که مضامین این فرمان را بدقت انجام دهی و مسئولیت خطرناک خویش را به پاکدامنی و آرامش برگزار کنی.
ای پسر حارث! در اینجا فرمان ما به پایان می رسد و سرانجام ترا همان سخن گویم که رسول اطهر در پایان زندگی اش به من گفت: "ای پسر ابوطالب، نماز بگذار و از مال خویش، تهیدستان و مستمندان را بهره مند ساز و بر زیردستان، مهربان و مشفق باش".
انا الی الله راغبون. والسلام علی رسول الله و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
:::::______________________________________________________________:::::
سه شنبه 1388/02/08
سخن پاياني با منتقدان
شايد اين كلام آخر ما با به اصطلاح برخي شاگردان آيت اله بروجردي باشد كه وقتي در يك فراخوان عمومي از آنها خواسته شد در نشر مطالب وبلاگ به اين حقير كه ديگر فرصت ادامه دادن در اين سطح و با اين كيفيت -كه بنا بود سخنراني هاي آيت اله بروجردي را به صورت متن در دسترس عموم قرار دهيم،- را نداشتم، همكاري كنند. كوچكترين اعتنايي به آن نكردند و تمام توجه شان تنها معطوف به انتشار نامه هاي ايشان از زندان شده است كه براي خود اينجانب، ترديد وجود دارد كه چگونه ايشان مي تواند دور از چشم نگهبانان زندان، هر روز نامه بنويسند و با سرعت چند ساعت فايل صوتي آن را در اختيار وبلاگي قرار دهند! بيم آن بود كه نكند خدايي ناكرده ايشان در بازي كه از بالا برايشان طراحي شده است و احتمالاً برخي سودجويان سياسي هم در اين امر دخيل باشند، گرفتار شده باشند، زيرا بدون كوچكترين ترديدي اگر حكومت بخواهد جلوي خروج نامه هاي ايشان را از زندان بگيرد، از پس اين كار به راحتي برمي آيد!
ايشان دريكي از آخرين نامه ها آورده است:
به خاطر دارم سه سال پیش که منزلم در محاصره نیروهای استبدادی بود، برخی از شما مبارزان، طی تماس تلفنی می گفتید: "از مقوله صنفی خود بیرون بیایید و سخن از عمومیت درگیري های مردمی با دیکتاتوری دینی بگویید؛
و اين بزرگترين انتقاد حقير از ايشان است كه اي كاش از ابتدا ايشان در همان مقوله صنفي خود باقي مي ماند و به سودجويان سياسي ميدان نمي داد كه از نامشان براي پر كردن فضاهاي خبري خود، سوء استفاده كنند و آنگاه كه تب و تاب آن فرو نشست، ايشان را تنها بگذارند زيرا اساساً و در اصل و ابتداءًا مشكل ايشان با حكومت، جنبه دروني و داخلي داشت و ايشان را با سياست هاي روزمره و سطحي، في المثل، كانديدا شدن آقاي كروبي، كاري نبود! سخن ايشان عمومي، عميق تر و سنگين تر از اين مسائل پيش پا افتاده بود. اما امروز متآسفانه به گمان اين حقير، با مسائلي كه پيش آمده است ايشان، بيشتر در اختيار فضاهاي تبليغي و سياسي قرار گرفته اند و اين حيف است و جاي افسوس دارد، زيرا شعار ايشان، دوري از سياست بود.
متآسفانه همه كساني كه در اين چند روز گذشته، آتش توپخانه خود را متوجه اين حقير كرده اند كه شما حكومتي هستيد يا منافقيد، كمترين زحمتي به خودشان ندادند كه روي مضمون سخنان و واقعيت مطلب، اندكي تآمل كنند به جاي اينكه از قلم ناتوان و پر اشتباه اينجانب، غلط املايي بگيرند!
به هر حال حقير، ديگر با شما صحبتي ندارد و نظر هم نمي خواهد، هيچ دليلي ندارد كه بخواهيم براي كساني حجت بياوريم كه گوشها و چشمهاي خود را بسته اند و تنها از روي احساس و تعصب سخن مي گويند:
هر دروني كه خيال انديش شد چون دليل آري، خيالش بيش شد
تفاوت روش وبلاگ سير عرفان عيني با شما در اين بود كه آنچه اين حقير مهم مي دانست آن بود كه با انتشار انديشه هاي آيت اله بورجردي در طول سالهاي سير، آنكس كه حكومت ولايت فقيه در ابعاد گسترده از ايشان، يك شياد، كلاهبردار بي سواد، دعانويس دروغين و... ساخته است، انديشه هايش اين است و اين خود بزرگترين مبارزه و مسالمت آميز ترين روش و سيره است. در جايي كه خيلي از مردم تنها مخاطب بي توجه حكومتي اند و مشغول زندگي روزمره خود هستند و شناختشان از آيت اله بروجردي همان است كه صدا و سيما، تبليغ كرده است، حمايت خارجي ها از ايشان چه سودي دارد!؟ شما به روش خودتان عمل كرديد و حقير به شيوه خودم و گذشت زمان، ان شاءاله ثابت خواهد كرد كه آيا ما به آيت اله بروجردي، خيانت كرديم يا خدمت.
اينجانب در هر حال، آروز دارم كه آيت اله بروجردي خيلي زود از زندان خلاصي يابند و سلامت خود را بازيابند و بتوانند در محيطي آزاد و آرام، به بيان مقاصد و ديدگاه هاي خود بپردازند و يقين دارم برخورد ايشان با اين وبلاگ و اين حقير، اينگونه نخواهد بود كه امروز از طرف پاره اي از شاگردان ايشان مي بينيم.
:::::______________________________________________________________:::::
دوشنبه 1388/02/07
تفاوت در دو منظر دروني و بيروني نسبت به آيت اله بروجردي
ضمن احترام به دوستان و شاگردان آيت اله بروجردي كه يقيناً از مطالب اين وبلاگ رنجيده خاطر شده اند و حق هم همين است و انتظاري غير از اين از آنها نيست. اما خوب است در تكميل توضيحات گذشته، به موارد ديگري اشاره كنم؛
1- نوسينده ي اين وبلاگ، به هيچ وجه براي خوشامد و جلب نظر هواداران آيت اله بروجردي يا براي پر كردن صفحات وبلاگ، دست به كار نشده است! اينجانب چه نيازي به حمايت يا جلب نظر هواداران آيت اله بروجردي داشته و دارم و چه سودي از آن مي برم!؟ هدف اينجانب از نوشتن در اين وبلاگ آشنا كردن ناآشنايان با انديشه هاي آيت اله بروجردي با استناد به متن سخنراني هاي ايشان بوده است. اكنون هم با بدآمد پاره اي از ياران و طرفداران ايشان، دست از كار نكشيده و نخواهم كشيد الا اينكه موانع شخصي مرا از ادامه كار بازداشته يا بازبدارد.
2 - نگوييد ما به انتقاد پايبنديم، چگونه، در خفا!؟ ما چه سخن پنهاني و شخصي با آيت اله بروجردي داريم!؟ بر عكس شما و بر طبق نص كلام خود ايشان، من آيت اله بروجردي را به هيچ وجه با امام حسين(ع)، اينگونه مقايسه نمي كنم كه امر مشتبه شود كه انگار ايشان، امام حسيني است در عصر حاضر! و حوادث ايشان، همان تكرار وقايع كربلا يا عين آن است. شما با اين قياس، راه هرگونه نقد و انتقاد را كه فراورده تعقل و خردورزي است به روي خود بسته ايد، حال چه صحبتي مي توان با شما داشت؟
ديدگاهي كه خود آقاي بروجردي علناً به ضديت با آن پرداخت و متأسفانه شما شاگردان آتشين مزاج، با راهي كه مي رويد از ايشان، ولي فقيه جديدي مي سازيد كه حكم و نظر و رفتار و فرمانش عين حكم و نظر و رفتار و فرمان امام معصوم است، حال كه ايشان قدرت سياسي ندارد، منتقدين، منافق خوانده مي شنود و به چوب تكفير و ناسزا، كتك مي خورند و آن كه بر مسند ولايت فقيه نشسته است، منتقدين را به جرم محاربه با اسلام تهديد به اعدام مي كند. خواهش مي كنم بفرماييد در اين صورت چه فرقي در اصل قضيه پيدا ميشود؟
3 - آيت اله بروجردي در طول اين سالها، پيامش و حركتش تماماً اجتماعي بوده است و اگر روزي، روزگار عوض شود و ايشان كه هيچ گاه به دنبال قدرت سياسي نبوده است، به قدرتي اجتماعي و بانفوذ مانند آيت الله سيستاني براي ايران تبديل شود، آنگاه باز هم مي توان اينگونه سئوالات يا حتي تشكيكات را كه صد در صد اجتماعي است، شخصي دانست!؟ ما و شما و خود آيت اله بروجردي كه همواره نسبت به پنهاني بودن و غير علني بودن دادگاه، انتقاد كرده ايم، بايد ثابت كنيم كه به شفافيت پايبنديم و مطمئن هستيم كه از سئوال نمي ترسيم و برحقيم!
4- برخي مي گويند شما كه ذيل عنوان طرفداري از آيت اله بروجردي هستيد چرا اينچنين انتقاد مي كنيد: به خاطر اين است كه اصولاً ديدگاه ما و شما متفاوت است و آنچه شما سم مي دانيد، ما دارو مي دانيم. حقيقت آنست كه پس از گذشت سه سال از وقايع آيت اله بروجردي، كم كم نوبت تحليل و بررسي رسيده است و مخصوصاً اينكه ايشان خوشبختانه از طريق نگارش نامه با خارج از زندان، به نحوي در تماس هستند وبهتر مي توانند از ديدگاه هاي خود دفاع كنند و حتي پاسخ ابهامات و تخريب ها و شايعه سازي ها را بدهند و همين امر، اعتبار ايشان را نزد افكار عمومي تثبيت مي كند.
5- از محتواي انتقادات دوستان به نظر مي آيد كه علي العموم، ديدگاه شان را نسبت به آيت اله بروجردي، ديدگاهي جهاني مي دانند و به همين خاطر، دچار اشتباه مي شوند. اگر شما آيت اله بروجردي و حركت ايشان را با قيام سيدالشهادء مقايسه مي كنيد و به ايشان به عنوان يك ناجي مي نگريد اما بيرونيان، اينگونه نگاه نمي كنند و حداكثر براي اينكه پرونده جمهوري اسلامي را در اشاعه ديكتاتوري كامل كنند، علاقه مندند نام يك روحاني شيعه را هم ببرند كه با ايشان مخالف است و هم اينكه ثابت كنند دچار سياست يك بام و دو هوا نيستند.
اما مضون و محتواي بسياري از نامه هاي آيت اله بروجردي، اينگونه القا مي كند كه ايشان مي خواهد خود را نماينده و مدعي العموم و رهبر مبارزه با ولايت فقيه يا نظام جمهوري اسلامي معرفي كند در حالي كه نهادهاي حقوق بشري به ايشان تنها به عنوان يك دگرانديش يا زنداني عقيدتي با مجموعه اي از هواداران نگاه مي كنند و نام اينشان را في المثل در كنار دراويش گنابادي قرار مي دهد و بين اين دو ديدگاه، فاصله زيادي هست.
ايشان در آخرين نامه خود كه وبلاگ بام آزدي آن را منتشر كرده است، آورده است: آیا برای افشا کردن ماهیت و موجودیت مذهب دولتی، اينجانب مهمترین سوژه تبلیغی و تحقیقی و اعتقادی و اجتماعی نمی باشم؟
متآسفانه پاسخ اين پرسش ايشان منفي است! آيت اله منتظري مرجع سرشناس، كه خود از نظريه پردازان اصلي ولايت فقيه بود، امروز از منتقدين سرسخت و كليدي براي نظام است اما نه از ايشان و نه از آيت اله بروجردي و نه هيچ روحاني ديگري با هر درجه از اهميت، امروز كاري ساخته نيست. واقعيت آن است كه جمهوري اسلامي باكي از اينها ندارد و كار جمهوري اسلامي از اين مسائل تبليغي گذشته است و امروز دنيا مي خواهد از درهاي ديگري وارد شود كه آخرين آن گزينه نظامي است. مردم هم علي العموم به اين آگاهي رسيده اند كه اختلاط دين و سياست، تجربه خوبي نبوده است اما ظاهراً ديگر اهل قيام و مبارزه خونين در راه هيچ شخصي و هيچ هدفي نيستند و اكثراً در فكر حفظ داشته هاي خود و در طمع دنيا و زرق و برق آن، روز را به شب مي رسانند. اين ها واقعياتي است كه وجود دارد و ما از آن دفاع نمي كنيم.
اما سخن در اين بود كه ادامه اينگونه نامه ها (باز هم تكرار مي كنم، نامه هاي دادخواهي) به ايشان و سرنوشتشان لطمه مي زند و به همين خاطر در آن مقاله از ايشان خواسته شد، به اينگونه نامه هاي پايان دهند، زيرا گمانها را به اين معطوف مي دارد كه ايشان مي خواهد از خود، امام خميني ديگري بسازد. هرچند ما اعتقاد داريم كه اينگونه نيست اما اين نهيب را زديم كه اگر اگر آيت اله بروجردي را عشق به امام عصر و تعصب نسبت به تاراج ديانت و حقوق ملت، بر دولت شورانده است و هدف ايشان رضاي خداست و اصلاحگري، به تبع امام حسين(ع) در قيام عاشورا، پس كار را نيمه تمام نگذارند چراكه امام معصوم ما تنها يك بار نداي هل من ناصر ينصرني را سر داد و با غرور به استقبال شهادت رفت؛ سخن در اين نيست كه ايشان يك بار اين جمله را گفته است يا ده بار، سخن اينست كه شيوه و سلوك ايشان، عزتمندانه بود. يعني اگر مي گفت آيا كسي هست كه مرا ياري كند، اين ياري خواستن، براي حفظ جان نبود كه ايشان، از همان ايتدا، از جان گذشته بود، بلكه براي اين بود كه مردم، تاوان مخالفت با فرزند رسول خدا را به ثمن بخس متاع بي ارزش دنيا نفروشند و راهي دوزخ نشوند و الا او چه نيازي به اين كمك ها داشت؟ در حالي كه خود مي دانست كمك آنها هم نمي توانست جلوي شهادت ايشان و اسارت خانوده شان را بگيرد.
اما اگر آيت اله بروجردي هدفش، هدفي غايي و اثيري است كه اينگونه است و تاكنون ثابت كرده است كه در راه اين هدف، از همه چيز خود گذشته است. في الواقع تكرار نامه هايي با مضاميني كه ايشان دائماً خبر از وضعيت وخيم جسمي خود مي دهند در شرايطي كه خيلي از زندانيان مثل آقاي ميرصيافي به راحتي در زندان از دنيا مي روند و هيچ اتفاقي هم نمي افتد، مؤثر نيست چون گوشها و چشمها به اين اخبار در ايران عادت كرده است. علي الخصوص اينكه ايشان در كنار اخباري كه از شرايط ناگوار خود در زندان مي دهند، اصرار دارند كه به عنوان افراد مطرح در مبارزه با جمهوري اسلامي، شناخته شوند و در اين راستا و از اين منظر، مورد حمايت قرار گيرند.
در پايان باز هم بي مهري و بي انصافي شما را نكوهش مي كنم كه بي مصداق، تمام اينهمه پاسخ را هيچ مي انگاريد و بي پاسخ مي گذاريد. باكي نيست، ما و شما ظارهاً در دو دنياي متفاوت هستيم و به هم نمي رسيم.
:::::______________________________________________________________:::::
شنبه 1388/02/05
اين انتقادات از سر علاقه و محبت است
در پي درج يادداشتي با مضمون انتقادي نسبت به تكرار نامه هاي دادخواست آيت الله بروجردي از زندان، برخي از دوستان، مطالبي را عنوان كرده اند كه ضمن تشكر از حسن توجه ايشان، لازم است توضيحاتي خدمت دوستان عرض شود:
ما در اسلام به اصل انتقاد و مشورت پايبند هستيم و بلكه وظيفه شرعي داريم كه به برادران و خواهران ايماني خود، مشورت دهيم. آنها كه در پي ساختن شخصيت هاي خيالي و اسطوره اي هستند، همواره با انتقاد به مثابه نوعي توهين برخورد مي كنند و آن را به صلاح نمي دانند! واقعاً چرا انتقاد را به صلاح نمي دانند و هركه منتقد بود، او را به چوب تكفير مي رانند!؟
اگر آيت اله بروجردي تفاوتي با روحانيون درباري داشته باشد، اولين قدمش بايد اين باشد كه انتقاد پذير باشد و بلكه دوستان و نزديكان ايشان كه تعصب بيشتري نسبت به او دارند هم انتقاد پذير باشند و الا چه تفاوتي هست بين ايشان و ديگران؟
دوستي نوشته است آیت الله بروجردی بهتر از هر کسی مصلحت خود و خانواده و یاران خود، بلکه ملت ایران را میداند؛ ان شاء اله كه همين طور است اما اصل نظر شما، متآسفانه همان ديدگاه قيم مأبانه اي است كه اتفاقاً آيت اله بروجردي، بارها از آن اتقاد كرده است، ديدگاهي كه ولي فقيه را بالاتر از نقد و پاسخگويي مي نشاند و هم اوست كه صلاح ملت ايران را مي داند و مي شناسد و رعيت ايراني متأسفانه در زير بار اين مصلحت هاي از پيش تعريف شده، گرفتار شده اند.
دوستي نوشته است، آيت اله بروجردي این نامه ها را برای درج در تاریخ و بر ای روشن شدن تفاوت اسلام اصیل با دین خودساخته ولایت فقیه نگاشته اند. بله شكي در اينها نيست و البته تيغ نقد اين يادداشت، اگر دقت بفرمائيد تنها به يك موضوع اشاره دارد و آنهم تكرار نامه هاي دادخواست است؛ لطفاً به اين نكته دقت كنيد تكرار نامه هاي دادخواست؛ اگر بخواهيم نامه و مكتوبات آيت اله بروجردي را به دو بخش تقسيم كنيم، يكي بيانات روشنگرانه است كه اميدواريم همچنان ادامه پيدا كند و ديگري همين نامه هاي دادخواهي است كه به اعتقاد نگارنده اين يادداشت، ديگر نمي تواند مفيد باشد و از ارزش و اعتبار ايشان مي كاهد به دو دليل، يكي اينكه ايشان مرتباً از شرايط ناگوار جسمي خود خبر مي دهند و تكرار اين موضوع، از حساسيت آن مي كاهد و توجهي را جلب نمي كند و ديگر اينكه اين شائبه دامن زده مي شود كه خدايي ناكرده ايشان به دنبال رسيدن به جايگاهي اجتماعي يا سياسي خاص است، علي الخصوص اينكه ايشان اصرار دارند خود را به عنوان پيشرو در مبارزه با ولايت فقيه معرفي كنند و اين البته به جايگاه واقعي ايشان آسيب مي زند.
دوستي نوشته است : من تعجب میکنم از اینکه وبلاگی عکس مراد خود را در سر تیتر وبلاگش درج کند و سپس به انتقاد از آن بپردازد؛ ضمن احترام به تمام دوست داران و شاگردان آيت اله بروجردي به اين نكته اشارت مي رورد كه خود آيت اله بروجردي اول كسي بود كه با جرأت در سخنراني هاي خود بساط مريد و مرادي را جمع كرد و متآسفانه برخي از هواداران ايشان همچنان در چنين ذهنياتي هستند. بسيار نيكوتر است كه به جاي كاربرد چنين الفاظي كه بار معنوي منسوخي را تلقين مي كند كه آثار و نتايج گذشته آن مدلول روشني بر ناصواب بودن آن است؛ از الفاظ بهتري چون استاد و شاگرد استفاده كرد. دليل آن هم روشن است، جمع شدن مريدان بي چون و چرا و بله قربان گو و مداح و چاپلوس، قاتل روح عالمان و فرهيختگان است و ايشان را از رشد باز مي دارد و در مورد قدرتمندان، ايشان را به استبداد و خودرآيي و فساد مي كشاند. خود مريدان هم دچار افت شخصيت و دوري از ولايت حقيقي و ريزش وجودي مي شوند. مگر آيت اله بروجردي براي مبارزه با ذوب در ولايت فقيه، كه نمونه آشكار مريد سازي حكومتي است، بپا نخواست!؟ پس چرا بايد از رد چنين شائبه اي براي خود ايشان، ملول باشيد!؟
دوستي نوشته است؛ از خواندن این مطالب بسیار خرسند شدم، چرا که شما در نهایت به همه ثابت کردید که چرا با آوردن اینهمه اسناد و مقاله و مرور اخبار و درج نامه های آیت الله بروجردی همچنان از سوی حکومت فیلتر نمیشوید: واقعاً اين بي مهري شما جاي تآسف دارد، به فرض محال كه چنين باشد، چه جاي خوشحالي است! آيا وبلاگ سير عرفان عيني، تنها وبلاگ فيلتر نشده از جانب حكومت است كه از ايشان دفاع كرده است!؟ و آيا فيلتر شدن از نظر شما دليل لازم و كافي براي اثبات حقانيت است!؟ ايشان در ادامه نوشته است: نام وبلاگ خود را سیر عرفان عینی به روایت آیت الله بروجردی نگذاشتید مگر برای مقابله با نظرات آیت الله بروجردی و نه اشاعه اندیشه های ایشان! ؛
خيلي بي انصافي است، اينگونه نظر دادن، شما چگونه از اينهمه يادداشت و مقاله كه با صرف ساعتها وقت و هزينه در اثبات مظلوميت و حقانيت آيت اله بروجردي نگاشته شده است، نام دشمني و مقابله مي نهيد، در حالي كه هر انسان آگاهي، اگر حداقل توجهي داشته باشد مي تواند بفهمد كه هيچ عاقلي نيست كه براي مخالفت و دشمني با شخصي، از وي تجليل كند و به انتشار نظرات و ديدگاه هاي او بپردازد!؟ اگر شما انتشار نظرات ايشان را دشمني مي دانيد، اين شما هستيد كه آقاي بروجردي را قبول نداريد. اينجانب به هيچ وجه عشق و علاقه ایشان را به ائمه اطهار، انكار نكرده ام و بلكه عشق و علاقه خود به ائمه اطهار(ع) را مديون ايشان هستم. اما آيا عشق و علاقه به ائمه اطهار، مانع از آن ميشود كه بشر غير معصوم دچار خطا و اشتباه نشود!؟ آيا شما آيت اله بروجردي را معصوم از خطا مي دانيد؟ مگر خود حضرات معصومين مردم را دعوت به مشورت نمي كردند، حضرت رسول اكرم، اگر بدانيد، غير از امور وحي، در امور دنيا از مردم مشورت مي خواست و مردم را به اين مهم تشويق مي كرد و حضرت علي(ع) آشكارا مردم را مي خواند كه از او سئوال و انتقاد كنند؟
دوست ديگري نوشته است كه شما ايماني به آقاي بروجردي نداريد، خوب اين نظر شماست! نه اعتقاد ما؛ اما شما به نكته جالبي اشاره كرده ايد، ايمان قلبي؛ آن ايماني كه به اصطلاح رايج بيان مي شود البته با آن ايماني كه انسان به اصول دين يا پيامبرش يا امامش دارد متفاوت است، به نظر مي آيد شما اصل پيام آيت اله بروجردي را دريافت نكرده ايد كه در يك دل، محبت دو يار نمي گنجد، ما چگونه مي توانيم ايمان و اعتقاد مطلقه و كامله و بدون شائبه خود را به ولي قهري خدا، همطراز با ايمان و اعتقاد قلبي به غير كنيم. پس توجه داشته باشيد كه ايمان و اعتقاد ما به اشخاص، تنها جنبه نسبي دارد و نه مطلق و ايمان به صداقت و راستي نيت است نه به هر آنچه كه انجام ميشود. آيا ممكن نيست شخصي در هدف، صادق باشد اما در مسير دچار لغزش و اشتباه بشود؟ صد البته كه با وجود نگارش اين نامه كه جنبه نظري و انتقادي داشت، به هيچ وجه قصدي براي محكوم كردن آيت اله بروجردي به اشتباه ، در ميان نبود. بلكه اين يادداشت همه از سر علاقه و محبت و حساسيت به سرنوشت اعتباري ايشان بود.
لازم است اين نكته را هم بگويم كه محبت و علاقه، هميشه در تآييد اعمال، جايز و بايسته نيست بلكه اين بيشتر در پوشاندن نقاط ضعف است اما اين انتقاد مشفقانه و دلسوزانه است كه مانند دارو است براي بيماري كه اگرچه تلخ است، اما شفابخش است. اكنون هم ادعا نمي شود كه خدايي ناكرده ما بخواهيم براي آيت اله بروجردي نسخه بپيچيم و يا ايشان را نصيحت كنيم، اين يشتر از باب مشورت است از سر دلسوزي و محبت و نه چيز ديگر.
دوست ديگري از انتقاد اينجانب براي لقب "آيت الله" سخن گفته است، لازم است بگويم كه آن زمان بسيار ديده ميشد كه سايت هاي هوادار ايشان، القابي مانند "حضرت آقا"، "حضرت آيت اله العظمي" و ... القابي از اين دست به ايشان منتسب مي كردند كه اين القاب تنها در ميان مريدان و شاگردان، قابل بيان است و افكار عمومي چنين القابي را بر نمي تابد. از اينها گذشته، اينها القاب كساني است كه با آن دچار "خود خدا بيني" شده اند و در غرور افتاده اند و آيت اله بروجردي با آنها به مبارزه بر خواست. ايشان حتي لقب " بنده ي خدا" را به خود منتسب مي كرد و از آخوندهاي هاي ديگر جدا بود.
دوست ديگري نوشته است كه چرا اين مطالب را بصورت نامه اي سرگشاه درآورده ام؛ به هر حال ما كه دسترسي مستقيم به ايشان نداريم، چاره اي جز بيان مطالب خود در همين فضاها نداريم. اما اي كاش اين نامه هاي ما به دست ايشان برسد و از نظرات مختلف مطلع شوند و اين نباشد كه تنها نظرات يكسويه و روايات بعضاً نادرست و اغراق آميز به ايشان برسد يا خدايي ناكرده اسير چنگال سياسيون و يا گروه هاي منفعت طلب سياسي بشوند.
دوستان، نكند خدايي نكرده دچار همان اشتباهي بشويد كه گذشتگان دچار آن شده اند و شخصيتي را آنقدر بالا بردند و ماورايي كردند كه وقتي زمين خورد، به سختي شكست.
:::::______________________________________________________________:::::
جمعه 1388/02/04
سخنی صریح با آیت اله بروجردی
شايد براي نگارنده اين سطور، بسيار سخت باشد كه بخواهد از كسي انتقاد كند كه هنوز به او و شخصيتش و ديدگاه هايش ايمان دارد؛ با وجود سيل عظيم تهمت ها و شايعه سازي ها و احتملاً نقاط تاريك و ابهام آميزي كه خود ايشان هم در شكل دادن به آن سهيم بوده اند كه در جاي خود بايد به آن پرداخته شود. و نيز شرايط ناگوار و ظالمانه اي كه بر ايشان تحميل شده، به هر حال مانع از آن شد كه بخواهيم باب نقد و گفتگويي بي پرده را باز كنيم و سئوالات خود را با ايشان در ميان بگذاريم.
اما موضوعي كه فعلاً ذهن را مي گزد و خاطر را مشوش مي كند، كثرت نامه هاي بي پاسخ ايشان است. نامه هايي كه با مضمون مشابه و تكراري براي شخصيت هاي مختلف نگاشته مي شود در حالي كه معلوم نيست در زندان نظامي يزد، آنهم در شرايط امنيتي سخت، چگونه هر روز نامه ها و فايل هاي صوتي ايشان به بيرون درز مي كند!
ديرزماني است كه از بازداشت آيت اله بروجردي مي گذرد و متأسفانه ايشان همچنان به كمك ها و مساعدت هاي داخلي و خارجي خوشبين هستند. شايد وفور نامه نگاري هاي ايشان به چهره هاي سرشناس داخلي و خارجي دليل روشني بر اين مدعا باشد.
آنچه كه در مضمون اكثر اين نامه ها مشترك است، نخست توضيح مصائبي كه بر ايشان رفته است و نيز قصد و نيت ايشان از حركتي كه كرده اند و معرفي خود به عنوان نماينده يا رهبر جنبش جدايي دين از سياست يا آزادي مذهبي در ايران، آنگاه درخواست كمك و همياري است:
1- واقعاً چه لزومي دارد كه ايشان به همه شخصيت ها و نهادهاي بين المللي نامه بنويسند و موضوع خود را شرح دهند!؟ اگر مسئله اي براي مجامع جهاني در خور توجه باشد، بي آنكه حتي نامه اي نوشته شود، فشارهاي تبليغاتي و سياسي، فضا و قضا را بر دولت، تنگ مي كند.
حال فرض كنيم تمام اين نهادها و شخصيت ها در حمايت از ايشان بيانيه صادر كنند و از دولت جمهوري اسلامي، درخواست آزادي بي قيد و شرط ايشان را بنمايند. " كه تاكنون اينگونه نبوده است و اكثر نامه هاي ايشان، بي پاسخ مانده است" در اينصورت، كدام گره كور از اين پرونده، گشوده ميشود الا اينكه فشار دستگاه امينتي-اطلاعاتي بر ايشان افزون تر مي شود.
فراموش نكنيم كه در رويدادهاي مشابه دستگيري و شكنجه منتقدين سرسخت حكومت مثل اكبر گنجي، حتي انتشار عكس هاي نگران كننده وي كه با بازتاب گسترده بين المللي مواجه شد، نتوانست، زمينه آزادي بي قيد و شرط وي را مهيا كند و بيم آن مي رفت كه ايشان هم مثل خيلي هاي ديگر، در زندان دچار پديده خودكشي گردد!
در مسئله آقاي آغاجري اما موضوع فرق داشت، چراكه وي تنها در محيطي بسته و محدود، سخنراني كرده بود و براي ايراد يك نظر، به اعدام محكوم شده بود!
اما مسئله آيت اله بروجردي، هيچ شباهتي با اكبر گنجي، هاشم آغاجري و افرادي از اين دست ندارد و نه هيچ شباهتي با پرونده هايي چون پرونده ي پر سر و صدايي كه اين اواخر براي خانم ركسانا صابري درست كرده اند كه مشخصاًٌ به معاملات سياسي مربوط است.
آيت اله بروجردي، در روز روشن در مقابل خانه خود، در مقابل حكومت ولايت فقيه كه امروز، دنيا مانده است كه با او چه كند! دست به شمشير برده است و اين مسئله كمي نيست.
2- تاريخ نشان داده است كه آنچه منشأ تحول ساختاري در جامعه اي شده است، حركت توده ها بوده است و تلاش نخبگان اگر منجر به جذب اكثريت توده ها شده باشد، ديگر از اينجا به بعد اين توده ها هستند كه ارزش و اهميت يك شخصيت را براي دستگاه سياسي حاكمه معين مي كند و نه خود آن شخص.
در اين راستا آيت اله بروجردي اگرچه پايگاه اجتماعي خوبي دارند اما هرگز چه از نظر اعدادي و چه از نظر معنوي يا كمي و كيفي با فضايي كه در زمان آيت اله خميني و براي وي ايجاد شد، برابري نمي كنند. به دو دليل: دليل اول ريشه هاي اجتماعي و سياسي و اقتضائات آن است و دليل دوم ، رويگرداني مردم از روحانيت. امروز چگونه مردم ميتوانند باز به يك روحاني ديگر اعتماد كنند و اينبار او را رهبر جنبش مبارزه با روحانيت قبلي، قلمداد كنند!
بنابراين، چرا ايشان اصرار دارند كه با همكاري و مساعدت نهادهاي داخلي و خارجي با ولايت فقيه مبارزه كنند؟ و خود را به عنوان پيشرو در اين مبارزه مطرح مي كنند در حالي كه بدون شك اكثريت مردم ايران، هنوز شناخت درستي از ايشان ندارند!
و صد البته كه راه شناخت و اعتماد از مسير تبليغات رسانه ها و نهادهاي بين المللي نمي گذرد، بلكه تنها از طريق شنيدن سخن و كلام و عمل صادقانه شخص مصلح است، كه اعتماد عموم نسبت به او جلب ميشود، و تازه اگر همه اعتمادها هم جلب شود، اين شرايط اجتماعي و اقتضائات آن است كه امكان تحولات اساسي را در جامعه اي ميدهد.
3- بدون هيچ گونه پيش داوري اعتقاد داريم كه آيت اله بروجردي براي تبليغ دين و برافراشتن پرچم امام غائب و برائت از ظلم دستگاه حاكمه در سوء استفاده از دين براي سواري بر اريكه قدرت، حركت كرد نه براي رسيدن به جايگاهي سياسي يا اجتماعي همانند رهبران گذشته كه به آن وسيله بتوانند به اصطلاح خودشان، مدينه ي فاضله اي كه در ذهن داشتند، به عينيت برسانند!
آنها مي خواستند با هر وسيله اي به هدفي كه در ابتدا مقدس بود برسند، اما فراموش كردند كه اين، هم به لحاظ اخلاقي و هم به لحاظ منطقي، غلط است.
آنها مي خواستند به وسيله سياست به دين برسند، امروز نه دين دارند، نه سياست.
4- گمان مي رود كه مسئولين زندان، بي دليل مانع از خروج نامه هاي آيت اله بروجردي از زندان نمي شوند بلكه خود شايد در اين امر دخيلند و ايشان ناخواسته دراين بازي بدون برد، گرفتار شده است. اينكه به ايشان بقبولانند كه هيچ فرياد رسي در خارج زندان وجود ندارد تا شايد خسته شوند و دست از اعتقادات خود بشويند و با حكومت كنار بيايند.
اگر آيت اله بروجردي را عشق به امام عصر و تعصب نسبت به تاراج ديانت و حقوق ملت، بر دولت شورانده است و هدف ايشان رضاي خداست و اصلاحگري، به تبع امام حسين(ع) در قيام عاشورا، پس چرا كار را نيمه تمام مي گذارند! امام معصوم ما تنها يك بار نداي هل من ناصر ينصرني را سر داد و عزت خود را حفظ كرد و با غرور به مسلخ شهادت رفت:
همچو اسماعيل گردن پيش خنجر خوش بنه درمدزد از وي گلو گر مي كِشد تا مي كُشد
ضمن ارج نهادن به از خودگذشتگي هاي آيت اله بروجردي در بيان حقايق و روشنگري هايي كه در طول اين سه سال داشته اند اما ادامه دادخواست و كمك ايشان از مجامعي كه تاكنون هيچ اقدام مهمي در زمينه ايشان، انجام نداده اند، را به صلاح نمي دانيم و از ايشان مجدانه تقاضا مي كنيم كه به دادخواهي هاي خود از اين نهادها خاتمه دهند و كار را به خدا بسپارند.
بزرگان خرده بر خردان نگيرند به رحمت عذر ايشان درپذيرند
:::::______________________________________________________________:::::
شنبه 1388/01/22
کالبد شکافی شکنجه از منظر آیت الله بروجردی
کالبد شکافی شکنجه در نگهداری زوری در زندان و تبعات روحی و جسمی و خانوادگی و اعتباری آن را به وکلایم در داخل و خارج کشور یادآور می شوم.
در گذشته تعاریفی از عذاب زندانی بود و ترسیم محدودی از آزار تنی و روانی او؛ اما اینک به لحاظ پيشرفت علم دگرآزاری و صنعت واژگونی هویت مخالفین و تکنیک شکستن مقاومت معارضین، ابزار نامحسوس و اسباب ناپیدایی به کار ِ در هم کوفتن سیاسی اعتقادی ها آمده که نتیجه اش از یک سو، وفور بغض حاکم و تکمیل کینه ظالم وتثبیت استقامت در وجود ماست و از سوی دیگر، خرد شدن اسکلت و نابود گشتن اعصاب و سوختن احساس ِ بندی زنجیر شده ی دیکتاتور است. نوع تغذیه در کمیت و کیفیت آن بگونه ایست که آدمی را به تدریج به بیماریهای معده و روده و ضعف جهاز هاضمه می کشاند. محل اقامت به شکلی ترتیب یافته که کم کم تنفس را مشکل کرده و در نهایت جهاز تنفسی را هدف قرار می دهد. طبابت پزشکان درمانگاه مربوطه و نحوه بر خورد آنها با بیماران، ایشان را به سمت نقاهتهای اعصاب و روان می برد. قوانین داخلی زندان در بلند مدت، هویت بشری را سلب کرده و روح حیوانیت را در اسراء بند، حاکم می سازد. قطع مراودات حضوری و تلفنی زندانی با خانواده اش و یا تضییقات موجود در این رابطه، وسیله سردی شخص با عزیزانش شده و کانون های خانوادگی را متلاشی می سازد. فقر شدید و نیازهای مالی زندانی و خانواده اش، تکیه گاه های ایمانی و اخلاقی را فرو ریخته و جامعه را برای فرو رفتن در منجلاب فساد و فحشا، مستعد می سازد.
آلودگیهای شغلی و پیوندهای قبلی و قلبی زندانی با اعمال گذشته اش، تشکیل کلاسهای جنایی و خطرساز برای کسانی است که در این محیط بسته و خفقان بار، آماده قبول شخصیتهای جدیدی هستند. برخوردهای تند و تیز و تلخ نگهبانان و مراقبین، سبب سرخوردگی و دلمردگی و بی هدفی و انگیزه زدایی شده و مرگ لحظه ایی را وارد می کند. جدایی از وکلای آزاد و عدم دسترسی به پزشکان متعهد و مستقل، سکته های قلبی و مغزی را تشدید کرده و عمر را در معرض امحاء قرار داده و حیات یکبار مصرف را نابود می سازد.
سيد حسين كاظميني بروجردي
:::::______________________________________________________________:::::
پنجشنبه 1388/01/13
اهميت پيام اقتصادي آيت الله بروجردي
پيام اقتصادي آيت الله بروجردي به اجلاس سران گروه ۲۰ از آن جهت اهميت دارد كه ايشان از مرزهاي عقايد و اعتقادات گذشته و خواهان آنست كه بدون تعصب در عقايد و سلايق اعتقادي شرقي يا غربي براي رفع مشكلات معيشتي مردم، چاره انديشي شود. اين ديدگاه البته درست در نقطه مقابل دستگاه فكري حكومت اسلامي است كه از اقتصاد اسلامي سخن مي گويد. اگر ديدگاه آيت الله بروجردي اين باشد، بايد بپذيريم كه ايشان با ديدگاه حداقلي از دين در مواجهه با اقتصاد و سياست، هم داستان شده اند. ديدگاهي كه به دين در مناسبات اجتماعي، نگاهي كلي دارد تا جزئي و از دين، علم اقتصاد و سياست نمي خواهد!
:::::______________________________________________________________:::::
شنبه 1388/01/08
نامه آیت الله بروجردی به ریاست قوه قضاییه
قال العظیم فی محکم کتابه الکریم "و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیه سلطانا".
ریاست زندان مرکزی یزد، آقای قاسم علیزاده:
طبق وظیفه وجدانی و قانونی و انسانی و اسلامی خود این عریضه را در اسرع وقت و به تعجیل به رییس و مسئول تشکیلات زندان، آقای سید محمود هاشمی شاهرودی ، حاکم قوه قضاییه برسانید.
خدمت إبن عم مقتدر؛ سلام علیکم
گرچه شما چند سال قبل به من گفتید که پا در کفش وزارت اطلاعات نمی کنم و خود را از استمداد یکی از فرزندان رسول الله که لباس خدمت گزاری به آستان غدیر خم بر تن کرده بود و یک قرن اصغر سوابق ایثار در مکتب اجدادی داشت کنار کشیدید، اما به لحاظ آنکه زندان زیر مجموعه شماست به ناچارعرض حالم را به سویتان معطوف داشتم تا در روزگار "یوم لا ینفع مال و لا بنون" و "یوم الحسرة" و "یوم التغابن" و "یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه و صاحبته و بنیه" خلع عذر باشید. در اینکه رژیم سیاسی ایران را دموکراسی می دانید شکی نیست و اینکه کشورهای عضو سازمان ملل متحد تماماً منشور آن سازمان را پذیرفته اند نیز انکاری ندارید . من یک زندانی سیاسی اعتقادی هستم که معتقدم این نظام فاقد اعتبار است و شرعاً و قانوناً نمی تواند ادامه وضع کنونی داشته باشد. با مستنداتی که دارم و توسط وکلایم به دادگاه عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد ارائه شده و ثبت گردیده و در انتظار نوبت محکمه است آیا به صرف اینکه اعلام کرده اید که در ایران زندانی سیاسی ندارید می توانید از زیر بار وظایف حقوقی و بین المللی آن شانه خالی کنید؟ حتماً این موارد و مسایل در آن محاکم جهانی مورد حل وفصل کارشناسان وحقوق دانان حاذق و کاردان قرار خواهد گرفت و حالا موارد نقض آشکار و علنی حقوق بشر را در مورد خودم معروض می دارم:
مدت 30 ماه است که زندان به زندان و بند به بند در تهران و یزد گشته ام و به تمامی معنا ناخوش و ناسالم گردیده ام. 6 ماه در انفرادی 209 بوده ام با اعمال شاقه و ایذاء روح و آزار جسم. همواره به درخواستم برای اعاده دادرسی در فضای باز با حضور خبرنگاران بدون مرز و وکلای مستقل و انساندوست بی اعتنا بوده اند و در برابر استمدادم برای آوردن پزشکان ناپیوسته به حکومت سکوت کرده اند . اموال مختصرم را مصادره کرده اند و سبب انقراض خانواده ام و فروپاشی خاندانم شده اند. شنیده ام هر که را می خواهند به تدریج بکشند به یزد می فرستند که معروف به زندان سکندر است . در این مکان برایم انفرادی ساخته اند و تلفن مرا قطع کرده اند . شما با اینهمه ظلم و استبداد چگونه می توانید از عدالت علی سخن بگویید؟ طبق منشور سازمان ملل متحد که حکومت شما یکی از امضا کنندگان آن است جایگاه زندانی سیاسی اعتقادی جدای از دیگر محبوسین است. آنها از یک سری امکانات و امتیازات خاصی برخوردارند از جمله نگهداری ایشان در محبس خاص سیاسیون و ارتباط دائمی و روزانه با خانواده و وکلای خود و حق ملاقات با وکلای خویش و باز بودن دیدار آنها با فرستادگان نهادهای حقوقی و قانونی سازمان ملل متحد. اینک با شما اتمام حجت می کنم که در این 3 سال که گروگان رژیم دیانت و جمهوریت بوده ام پیر و علیل و ناتوان و مریض شده ام و مرگ را بطور روزانه احساس می کنم.
با آرزوی حاکمیت آزادی و استقلال و دموکراسی
سید حسین کاظمینی بروجردی
:::::______________________________________________________________:::::
پنجشنبه 1387/12/29
پیام تبریک آیت الله بروجردی به مناسبت فرا رسیدن نوروز 88
![]()
سلام بر نوروز، درود بر نوروزیان تاریخ
سال هشتاد و هفت با آتشفشانهایی از گرانی و کمبود ، تبعیض و نابرابری و نداری به پایان رسید ؛ ولی آثار مخرب و منفی و مسموم آن منازل ایرانیان بی پناه را رها نکرد. سالی پر درد و رنج و فلاکت و نقاهت، که وطن مظلوم و محروم را دائماً سیلی زد و زجر داد. چگونه با همه ی وجودمان به استقبال بهار برویم در حالی که خشکسالی بسان دیوی وحشتناک حیات ایرانی تحت ستم را به نیستی تهدید کرده ؟ کم آبی و قهر آسمان، سبزه زارها را هدف گرفته و خزانی را خاطرنشان می کند. امروز میهن عزیزمان به سختی نیازمند نوازش الهی است.
خدایا ؛ به یقین واکنش ظلم حکام را به طبیعت منتقل کرده ای و برکات را از این مرز و بوم گرفته ای.
پروردگارا ؛ بر این ملت غریب و بی کس ترحم نما و الطافت را نصیب این آب و خاک مقدس فرما، که ما را طاقت عذاب مضاعف نباشد. هم اسارت استبداد و هم خسارت طبیعی و ارضی و آسمانی.
الها ؛ سالی مخاطره آمیز بر مردمی گذشت که حاکمیتی بر مقدرات خود نداشتند و اختیاری بر سرنوشت خویش نیافتند .
تو که انیس این رعیتی، بهتر از همه میدانی که بر سر جماعت فلک زده و به زنجیر کشیده شده ی دیکتاتوری دینی چه آمده و خفقان و خشونت و خفّت چگونه دمار از روزگار خلق مغموم و معصومت در آورده. چسان مرگ زمستان را تبریک بگوئیم درحالیکه مدتهاست که فصل زیبا و طراوت بار و روح انگیز بهار از بین ما رفته و اشکهای گرفتاران و زمین خوردگان کشور دوست داشتنی ایران، جای باران های حیات بخش را گرفته و سدها بجای آب مالامال از بدبختی و بیچارگی و ناامیدی گشته؟!
آفریدگار خوبم ؛ تو را که مهربانی و بانی خیری می خوانم تا ورق را برگردانی و اقبال را خورشید این مملکت کنی و بر اهل ایران تفقد و تقرب و تفضل نمائی و اذن به اصلاحات ریشه ای و اساسی دهی.
به امید رهایی همگان از قیود آزار دهنده و تحقق آرزوهای عموم و عبور از مقاطع تند و تیز تاریخ معاصر و آغاز نیکبختی و عدالت خیزی و چشم به راه سال جدید که پیام آور آزادی و صلح و ثبات و آرامش برای آحاد مردم ایران باشد و در روزهای آن از تلخی و ناکامی و ناآرامی آثاری نباشد و همواره هموطنانم در کمال سلامت و سعادت و صحت و کرامت معیشت نیکو و نافعی داشته باشند.
سید حسین کاظمینی بروجردی
:::::______________________________________________________________:::::
جمعه 1387/10/06
اشاعه انديشه هاي صلح طلبانه آيت الله بروجردي در زندان نظامي يزد
بام آزادي : نگرش صلح طلبانه آیت الله بروجردی نسبت به ادیان مختلف از جمله آیین یهود باعث گرديده است كه
ايشان یهودیان سراسر دنیا را برادران دینی مسلمانان قلمداد كند. با توجه به این که قوم یهود از نسل حضرت اسحاق پيامبر و مسلمانان از نسل حضرت اسماعیل پيامبر هستند و آن دو بزرگوار فرزندان حضرت ابراهیم پيامبر می باشند، لذا ايشان، هر گونه تنش و درگیری ميان اين دو دين الهي را ضربه به اصل خویش و جدایی از ریشه ها ميداند. ايشان طي مصاحبه اي در زندان اوين اعلام ميدارد : هر آیینی که آدمی را اصلاح کند و او را از مظاهر حیوانی دور نماید و احساس پاکش را تشدید گرداند، مورد تأیید من است . هر دینی که فطرت بشری را به آزادگی و عدالت برساند و توحش و خشونت را از او سلب گرداند ، اعتقادی نیکو و محترم است . دیدگاه روشنفکرانه ایشان نسبت به ساير ادیان، بگونه اي است که هم اكنون حتی در زندان نظامي يزد، ايشان زندانیان معتقد به آئين بهایی که از سوی دیگر زندانیان، مطرود واقع می شوند را با کمال میل و دوستانه می پذیرد. گفتنی است در اثر چنين نگرش مسالمت آميزي، در حال حاضر دوستی محکمی بین ایشان و یک هموطن بهایی در زندان یزد به نام آقای مهران بندی به وجود آمده است. تنها جرم این هموطن در بند، تبلیغ دین بهاییت بوده که حکم صادره برای وی 3 سال حبس می باشد.
آیت الله بروجردی در برابر ملامت مسئولین زندان که از ایشان بازخواست کرده اند چرا ایشان به عنوان یک روحانی شیعه از یک بهایی دفاع می کنند، پاسخ داده اند که : تنها جرم وی پایبندی به دین خود بوده و در این رابطه آزادی و امنیت کسی را پایمال نکرده است. او تنها یک مبلغ دینی است، همان گونه که بنده نیز مبلغ دین خود بوده ام و به حریم اعتقادی کسی رخنه و نفوذ نکرده و کسی را مجبور به پذيرش معتقدات ديني خود نساخته ام. چگونه می توان انسان بی گناهی چون او را از جرگه انسانیت خارج کرد؟! برغم تمامي ناملايمات وارده بر من، اينجانب او را مشتاقانه به دوستی و همنشینی گرفته ام.
آيت الله بروجردي اعتقاد دارد كه باید دوستی و اتحاد و تفاهم بین همه انسانهای روی زمین، ایجاد شود و هر ملّتی با آئین و روش خود، به تکامل و ترقی برسد.
:::::______________________________________________________________:::::
جمعه 1387/10/06
دعايي از امام زين العابدين در مبارزه با ظلم و ستم
اَلَّلهُمَّ الجْعَلني يَداٌ عَلي مَن ظَلمَني وَ ِلساناٌ عَلي مَن خاصَمَني وَ ظفَراٌ بمَن عانَدَني.
پروردگارا، مرا همچون مُشت محكمي قرار بده تا پاسخ زورگويان را بدرستي بدهم و زبانم را براي برخورد متقابل با بدخواهان، مُحكم گردان و از امدادهاي غيبي، لبريزم فرما.
* از فقرات دعاي مكارمُ الاخلاق از صحيفه سجّاديه.
:::::______________________________________________________________:::::
چهارشنبه 1387/09/27
شاهي كه ولي بود و وصي بود، علي بود

تا صورت و پيوند جهان بود، علي بود تا نقش زمين بود و زمان بود، علي بود
شاهي كه ولي بود و وصي بود، علي بود سلطان سخا و كرم و جود، علي بود
هم آدم، هم شيث، هم ايوب و هم ادريس هم يوسف و هم يونس و هم هود، علي بود
هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن هم عابد و هم معبد و معبود، علي بود
آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج با احمد مختار يكي بود، علي بود
آن معني قرآن كه خدا در همه قرآن كردش صفت عصمت و بستود، علي بود
محمود نبودند مر آنها كه نديدند كاندر ره دين، احمدِ محمود، علي بود
اين كفر نباشد، سخن كفر نه اينست تا هست علي باشد و تا بود، علي بود...
عيد غدير عيد تثبيت ولايت حقيقي است. آن هنگام كه پيامبر(ع) در بازگشت از آخرين سفر حج مورد خطاب اين آيه قرار گرفت كه " يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرين - المائده، آيه 67" اي رسول! آنچه از طرف پروردگارت بر تو فرود آمد ابلاغ كن، كه اگر ابلاغ نكني، رسالت خدا را انجام نداده اي! ...
دستور خدا در ابلاغ امامت و زعامت و جانشني حضرت علي(ع) پس از رحلت رسول، آنقدر نافذ و سنگين است كه خداوند پيامبرش را مورد عتاب قرار مي دهد و مي فرمايد، اي رسول، اگر اين پيام را ابلاغ نكني، رسالت انجام نداده اي! و اين اهميت بسيار زياد مسئله جانشيني بعد از پيامبر اكرم(ص) را مي رساند كه برخي در آن تشكيك مي كنند و مسئله را در حد سفارش پيامبر براي امري عادي تلقي مي كنند.
جانشيني حضرت علي(ع) پس از پيامبر، معناي خاصي دارد كه اگر به درستي به آن عطف عنان ميشد، جامعه ي اسلام در طول اين چهارده قرن، هيچگاه به بيراهه و ابتذال كشيده نميشد.
خداوند با تأييد جانشيني و امامت علي(ع)، حجت را بر مسلمين تمام كرد اما، ناداني ها و كج فهمي هاي امّت و نيز بازيگري هاي سلاطين جور كه بر مثلث زر، زور و تزوير سوار بوده اند، هميشه جامعه را از درك معناي واقعي ولايت و امامت امام منصوص غدير، بازداشت.
حقيقت غدير خم را چگونه مي توان درك كرد و آن حقيقت كدام است؟
آيا به راستي هدف از اين عتاب الهي در آن شرايط بازگشت حجاج، صرفا براي توصيه ي مسلمانان در دوستي و پيروي معنوي از علي(ع) پس از رحلت پيامبر بود؟ آيا ايشان نمي توانست در فرصتي ديگر اين پيام را ابلاغ كند؟ يا براي رساندن حقيقتي ديگر بود؟
آري! مسئله جانشيني علي(ع) پس از پيامبر مطرح بود. جانشيني كه خدا، براي پيامبرش تعيين كرده بود، نه مردم!
جانشين يعني چه؟ كسي كه جانشين پيامبر ميشود آيا نبايد پيامبرگونه باشد؟ معناي جانشيني چيست؟ مثلاً آيا مي توان كارگر بيسوادي را جانشين رئيس يك بيمارستان كرد!؟ اينها البته سئولات روشني است كه نياز به توضيح ندارد اما از تلخي هاي روزگار ماست كه بشر، حقيقتي به اين روشني را با سفسطه گري و خيالبافي، كنار مي گذارد و به دنبال ديگران مي گردد.
باري همچنانكه پيامبر، حاكم جامعه ي اسلامي بود، لاجرم جانشين ايشان هم بايد حاكم ميشد و همانطور كه سخن پيامبر حكم اسلام بود و بايد اجرا مي شد، سخن جانشين ايشان هم، حكمي ولايي داشت و بر مسلمنان فرض بود كه به اجرا گذاشته شود و البته اين هيچ نقضي بر خاتميت پيامبر نمي تواند باشد زيرا سخن امام، همان قرآن و كلام پيامبر است كه خداوند اراده كرده به وسيله امامي كه منصوب مي كند، تفسير و تعبير شود و در مرور زمان، تاريخي شود.
بنابراين امام منصوب غدير، امامي بود كه هم حاكم جامعه اسلامي بود و هم در امور ديني مردم، ولايت داشت، يعني سخنش همان سخن پيامبر بود و در رتبه كلام خدا و او همان شاهي بود كه ولي هم بود... اما مسلمانان اين هر دو جنبه حقيقت غدير را به تباهي كشاندند. اول با غصب حكومتي كه حق حضرت بود و بعد از آن هم با غصب اعتبارات حضرت در اعمال ولايت.
غصب حكومت البته به همان دوره كوتاه امامان منصوب غدير ختم شد و اگرچه تلخ و حسرت آور بود اما غصب عناوين و اعتبارات ايشان كه تا به امروز در جامعه اسلامي ادامه پيدا كرده است، بسي ناگوارتر بوده است. اين از طنزهاي روزگار است كه در طول تاريخ، شاهان اسلامي (يا خلفاي اسلامي يا هزاران هزار از جانشينان پيامبر! كه همه خود را حاكم دين و دنياي مسلمانان مي دانستند و در ظلم و ستم و فساد از پادشاهان غير اسلامي هم پا را فراتر مي گذاشتند)، خيال ولايت داشته اند و اسلام را مورد تهاجم قرار داده اند و با دين حنيف، اين كرده اند كه امروز مي بينيم؛ نشان اسلام و مسلماني در دنيا، شده است عمليات انتحاري و خشونت و عقب ماندگي و فلاكت فكري و فرهنگي.
مشكل مسلمانان اين بود كه نتوانستند بين مسئله امامت و ولايت امام منصوب خدا با حكومت ايشان، نسبتي منطقي و روشن برقرار كنند. هم نفهميدند يا نخواستند كه بفهمند و هم مورد تاخت و تاز حاكمان زر، زور و تزوير بودند.
آنها نفهميدند كه ولايت ديني امام بسيار مقدم تر و بالاتر از آن حكومتي است كه هر دست و رو ناشسته اي مي تواند با تزوير و لاابالي گري، آن را تصاحب كند. اما روش امام و سلوك ايشان رسم مسلماني بود و لذا در مقابل به اصطلاح سياست بازي ها و شيطنت هاي معاويه، راه ايشان، راه اسلام بود.
آن حكومت هم بهانه اي بود براي تمكين تازه مسلمانان به دستورات اسلام، و بسط و گسترش و تعميق احكام اسلامي و خود حكومت به ذات خودش، براي ايشان مطرح نبود و موضوعيت مستقل نداشت.
اگر اصل حكومت براي امام(ع) موضوعيت داشت، در شرايطي كه امام در دوراهي هاي حفظ دستورات اسلام يا حفظ حكومت قرار مي گرفت، مطمئناً حفظ حكومت را بر اجراي قوانين الهي ترجيح مي داد، در حالي كه علي(ع) براي شناساندن اسلام حقيقي، حكومت را خرج حقايق دين كرد.
اين البته محك زيبا و گويايي براي رسوايي آنهايي است كه مدعي جانشيني پيامبر و امام هستند در ولايت و حكومت و بدين سان، حكومت را حق خود مي دانند اما براي حفظ حكومت، حاضرند، دستورات مسلم اسلام را هم تعطيل كنند!
اما به هر حال مسلمانان هم حكومت ايشان را ضايع كردند و هم ولايت ايشان را به تباهي كشاندند و ضعف و انحطاط امروز، از آثار و نتايج آن عقب گردهاي گذشته است و اميد مي رود كه با ظهور امام بر حق، حضرت حجت، طومار ناكامي هاي جامعه اسلامي در هم پيچيده شود و اسلام به معناي واقعي كلمه در جهان عيان شود.
:::::______________________________________________________________:::::
چهارشنبه 1387/09/27
فقر فرهنگي در جامعه اسلامي تا كجا؟
وقايع روز هميشه آدمي را در شرايطي قرار مي دهد كه به فكر بيفتد. در اين چند روز گذشته، مسئله اي كه در رسانه هاي بين المللي و از جمله صدا و سيماي جمهوري اسلامي، بسيار به آن پرداخته شده است و البته نوعي طنز را هم با خود به همراه دارد، ماجراي خبرنگاري است كه كفش خود را به سمت سر جرج بوش، (رئيس جمهور آمريكا) پرتاب كرده است. خنده آورتر از اين مسئله، برخي گزارش هاي سيماي جمهوري اسلامي بود كه خبرنگاري را نشان مي داد كه كفش خود را به مردم مي داد تا آن را به سمت بوش فرضي پرتاب كنند!
با اين برخوردها و بدتر از آن، حمايتهايي كه برخي از اين اقدام كردند، اگر ديگران مسلمانان را متهم به وحشي گري كنند، حق دارند. آيا شيوه و سلوك پيامبر و ائمه معصومين در برخورد با دشمنان و مخالفان اينگونه بوده است.
در آستانه فرا رسيدن ماه محرم و قيام حضرت ابا عبدالله الحسين(ع) هستيم. حضرت زينب(س) و حضرت زين العابدين(ع) را به ياد مي آوريم كه در مجالس دشمن، با بيان و گفتار رساي خودشان، ستونهاي كاخ يزيد را به لرزه درآوردند و اين امتياز فرهنگ آسماني اهل البيت است كه كلام مقدم بر شمشير و خشونت است.
آن كسي كه چنين اقدام دور از شأن و عرف خبرنگاري را كه تنها سلاحش، قلم و بيان است انجام داد، البته نه خبرنگار بود و نه از فرهنگ اسلام و مسلماني بويي برده بود. اسلام به هيچ وجه با وحشي گري مناسبتي ندارد. اسلام دين منطق و گفتگوست و رسالت اين خبرنگار ايجاب مي كرد در شرايطي كه فرصت يافته بود، رو در روي شخصي بايستد كه كشورش را اشغال كرده با كلام و سخنش، به سمت او نشانه برود نه با كفشهايش!
:::::______________________________________________________________:::::
یکشنبه 1387/09/03
شايعه انتقال آيت الله بروجردي به زندان مركزي يزد
اين از ويژگي هاي رفتارهاي غيرقانوني و غير حقوقي و مجرمانه نظامهاي ديكتاتوري است كه همه چيزش در شايعه و ابهام و تذبذب است. دادگاهي كه قرار است به جرم شخصي رسيدگي كند كه اتهاماتش، همه اجتماعي است و اساساً بايد علني و در حضور خبرنگاران مستقل باشد تا رسميت و مشروعيت پيدا كند، زير نظر فردي دست نشانده رهبري است و نه تنها دست نشانده است كه مطيع صد درصد وي! به عنوان قاضي، و وكيلي بي اختيار و بي نشان به عنوان وكيل تسخيري كه فقط نقش وكيل را براي خالي نماندن عريضه بازي مي كند؛ در دادگاهي غيرقانوني به نام دادگاه ويژه روحانيت كه نه تنها با قوانين حقوق بشر در ستيز و چالش است بلكه با الفباي اسلام هم، همخواني ندارد.
از طرف ديگر و در پشت پرده ي اين نمايش محاكمه، سيل شايعات و تخريب هايي است كه حتي فراتر از اتهامات به اصطلاح دادگاه ويژه است كه از سيماي رسمي جمهوري اسلامي و نشريات وابسته، به انحاء مختلف روان است كه معلوم نيست در كدام دادگاه قانوني به اثبات رسيده است. انواع فيلمهاي اعترافات كه در پشت ديوارها و پنهاني گرفته شده و به نام اعترافات فردي كه مدعي ارتباط با امام زمان است، پخش شده است و صدها مورد خبر ضرب و شتم و شكنجه ايشان كه هيچگاه از سوي هيچ نهادي، رسماً تكذيب نشده است.
در اين چند روز اخير اما خبر ضرب و شتم و انتقال آيت الله بروجردي به نقطه اي نامعلوم را هم بايد به اين وقايع كه حقيقتاً منحصر به فرد است، اضافه كرد. از طرفي شكنجه و اذيت و آزار خانوده آيت اله بروجردي كه تا پيش از برخورد خشونت آميز سال 85، با ربودن يكي از اعضاي خانوده ايشان و شكنجه و بيهوشي وي همراه بود و آخرين مورد آن هم، سوء قصد به پسر ارشد ايشان است، از مواردي است كه به هيچ وجه قابل گذشت نمي باشد و بايد پيگيري شود. جاي تأسف دارد كه در جريان حمله به بيت ايشان، تمام اعضاي خانوداه وي را به همراه مادر پيرش به زندان اوين بردند كه در اثر زندان، مادرشان هم فوت نمود.
يقيناً هيچ دين و مذهبي، چنين رفتارهاي غير انساني را تأييد نمي كند و پيمانهاي حقوق بشر كه مورد تأييد اكثر جوامع بشري است، مخالفتي با روح اسلام ندارد. اگرچه در ضديت با جمهوري اسلام باشد!
جا دارد خانواه ي آيت الله بروجردي و قربانيان اين واقعه، نسبت به برخوردها و رفتارهاي مجرمانه و غيرقانوني دادگاه ويژه و عمّال آن، با آيت الله بروجردي و پيروانش، به دادگاه هاي بين المللي ايراد شكايت كنند.
:::::______________________________________________________________:::::
سه شنبه 1387/08/21
سوالات کنکوری دنیوی و محکمه ای اخروی
۱- آیا رضا به قضاءالهی هستید؟ 2-چند نفر رضا نام میشناسید که رضایت به تقدیر خداوند داده باشند؟ 3-وقتی به معضلات سرنوشت می رسید؛ رضایتمندانه به گره های کور زندگی می نگرید یا یقهء این و آن را می گیرید؟ 4-امام رضا (ع) را چگونه می شنا سید؟ 5-علی بن موسی الرضا(ع)، مظهر کدامین صفت الهی است؟ 6-تا کنون چند بار به حرم مطهرش رفته اید و تحت تاثیر مقامات عرفانی و ملکوتی آن حضرت قرار گرفته اید؟ 7-آیا میدانید زندگانی علی بن موسی الرضا(ع)در ابعاد مختلف توحیدی برایتان حجت بوده و پروردگار متعال بر پایهء حقایق موجود در تا ریخ آن بزرگوار، همگی را به محاسبه می کشاند؟ 8-آیا به آیه ای که جبهه مریدان ربوبی را ترسیم می کند و طی آن به علایق متقابل خالق و مخلوق می پردازد فکر نموده اید؟ 9-غلظت تقیه را در عمر مبارک امام هشتم(ع) چگونه ارزیابی می کنید؟ ۱۰-چرا به پسوند بعضی ها رضی الله عنه می گویند؟ 11- اگر برای برخی ها چنین عنوانی را قائلید؛ آیا به رضایتمندی حق تعالی از آنها مطمئنید؟ ۱۲-هیچ می دانید که قاضی باید به کُنه وضمیر هر کس وچیزی واقف باشد، همان طور که به ظواهر آنها آگاه است و در این صورت، قضاوت عادلانه ای خواهد داشت وشما که چنین برداشتی از هویت کسی دارید آیا از نزد خدا آمده اید که می دانید ذات اقدس کبریایی، اعلام رضایت نموده و پرونده ء اعمالش را امضاء به رحمت فرموده؟ 13-آیا از منطقهء رضوان، خبر دارید که کجاست و چگونه است و دارای چه مزایایی بوده و چه اشخاص، مستحق ورود به آن منطقهء بی نظیر هستند؟14- با وجود باسکول ظریف و حساسی که در سورهء زلزال به آن اشاره شده؛ آیا فکر می کنید که به راحتی وبا داشتن پرونده های پی درپی وپیچ در پیچ می توان به رضوان ایزدی، منتقل شد و زیر سایه الطاف دائمی عادل مطلق و عدالت ساز ازل، قرار گرفت؟ ۱۵-اگر روزگار به دستتان تیغ برانی داد؛ آیا به میل خویش می برید یا با چهار چوب های وحی، فتق و رتق امور می نمایید؟ ۱۶-آیا تاکنون به میل و رغبت، سفره ای انداخته اید که از هر لقمه نانی که از گلوی میهمانانتان پایین می رود موجی از انرزی را در وجود خود احساس نمائید؟ ۱۷-آیا می دانید که یکی از معانی نام رضا آن است که لبخند و شادی خویش را با دیگران تقسیم می نماید؟ 18-آیا می دانید که در بهشت دری مسمی به باب المرضیین است که منتهی به اعلا علیین می شود و ملاک پذیرش آن،تنها همین است که در دنیا،روی حرف خدا،حرف نزده باشی و محبت صانع رابر علائق کاذب فانی،ترجیح داده ومعاد ندیده را در برابر دنیای ساحر و فتنه گر ،رها نکرده باشی؟ 19-امام حسین(ع) را می شناسید و روضه اش را بارها شنیده اید وخوب می دانید که وداعیه اش در گودال قتلگاه و کلمه رمز پروازش،رضاً بقضائک بود و این به معنای فنای کامل فی الله بوده وکنار زدن پردهء خود محوری می با شد و با چنین جملاتی، راز نهضت خونین و بی نظیر عاشورا را بر ملاء نمود و به همگان،آموخت که وقتی از منافع کوتاه مدت،دست بردارید به جلالت بی کران جبروتیت،منتقل ميگردید. 20-همیشه به خاطر بسپارید این تابلوی تربیتی و پرورشی را که در نسخه های منابع لاهوتی آمده و می گوید: رضایت دهندگان به قضا و قدر،همواره دارای اعصابی آسوده و تخیلاتی آرام و درونی موقر خواهند بود.21-در یکی از دعاهای تعقیبیهء فرائض می خوانید: رضیت با الله ربا، خوشبختی خود را تحت لوای آئین خدائی،ابراز می دارید و با خوش بینی به شرایع مذهبی می نگرید و جایی را برای وسوسه های اهریمنی باقی نمی گذارید.22-در فقره ای از صحیفهء سجادیه آمده: و رضنی من العیش بما قسمت لی، معبودا مرا به آنچه می پسندی وادار به زور هم که شده از تقسیمات دنیوی، شادمانم نما تا یک وقت نق نزنم و غرغر نکنم.
سید حسین کاظمینی بروجردی ؛ ميلاد امام رضا(ع)، ۱۴۲۰ه.ق.
منبع: كتاب حكيم/ ارسال شده توسط: علي
:::::______________________________________________________________:::::
شنبه 1387/08/18
سخنی در مورد انتشار اطلاعیه های آیت الله بروجردی از زندان اوین
با سلام خدمت وبلاگ نویس عزیز می خواستم بدانم که این مطالبی که شما در وبلاگ خود از آیت ا... بروجردی مربوط به دوسال اخیر را چگونه بدست می اورید مگر ایشان در زندان بسر نمی برند ؟چگونه شما این فایل های صوتی از ایشان را بدست می آورید؟ چگونه مطمئنید که نوشت ها از خود ایشان است؟ و یا صدای خود ایشان است؟ شک می رود که مانند نظام که برای ایشان فیلم می سازد شما نیز فایل صوتی بسازید؟ و چرا تا کنون وبلاگهای شما را فیلتر نکردن اگر مخالف نظام و هوا دار ایشان هشتید؟ اگر جواب سوالاتم را بدهید متشکر میشوم.
توسط : علی
پاسخِ :
ضمن تشكر از مطابي كه ارسال مي كنيد؛
مطالبي كه حقير در طول اين دو سال در قسمتهاي مختلف نوشتم، علي العموم مربوط به آثار گذشته ايشان بوده است و اما آنچه تحت عناويني چون نامه ها و بيانيه هاست، همه كپي شده از ساير وبلاگها و سايتهاست و بنده منبع ديگري نداشته ام. فكر مي كنم كه به هر حال در زندان، راه هايي بوده است كه اين موارد به بيرون درز كند. زيرا در بند عمومي، آن محدوديت ها و حصرهاي بندهاي امنيتي و انفرادي وجود ندارد. از طرف ديگر، تشخيص اينكه كدام نامه يا بيانيه را خود ايشان نوشته است يا ساختگي است، براي خود حقير، چندان مشكل نيست، نوع نگارش و گويش ايشان و بافت محتوايي و معنايي و املايي و انشايي اكثر بيانيه ها، تقريباً از يك اصلوب، برخوردار است و با مقايسه آن با گذشته ها، مي توان به اصلي يا جعلي بودن آن پي برد.
جا دارد عنوان كنم كه چندي پيش در يكي از سايتها، بيانيه اي ديدم به نام ايشان، كه بخشي از آن، نوشته هاي حقير بود! بله از اين دست مطالب هم پيدا ميشود. ولي آنچه حقير در اين وبلاگ قرار داده ام، با توجه و تفطن ، بوده است.
در مورد اينكه چرا اين وبلاگ فيلتر نشده است، نظري ندارم، البته شايد آقايان به اين نتيجه رسيده اند كه در پروژه فيلترينگ، ديگر شكست خورده اند! البته تا آنجايي كه اطلاع دارم، وبلاگ بام آزادي در برخي مناطق، فيلتر شده است.
:::::______________________________________________________________:::::
سه شنبه 1387/08/07
وصیتنامه ای به تاریخ معاصر
وصيتنامه اي به وکلا و نمايندگانم در ايران و جهان
به نام آفريدگار مهربان و بنده نواز، سلام بر مصلحان و عدالتخواهان و آزادانديشان؛
درود مرا از داخل ديوار هاي بلند و مرگبار زندان اوين بپذيريد. از اين که محاکمه ام در پشت درهاي بسته و بدون حضور هيات منصفه و دور از داشتن وکيل مستقل و مخفي از خبرنگاران تاريخ نگار و مستند از پرونده سازي در بند امنيتي و مخوف 209 صورت گرفت و نتوانستم از مواضعم دفاع کنم و گوشي در ابلاغ انديشه ام نيافتم، لذا سطوري را برايتان مي نگارم و اسرار تقويم جاري را توسط شما خانم ها و آقايان به اوراق ماندگار قرن کنوني مي سپارم . سي سال است که براي فکر آزاد و فرهنگ رها شده از قيود خودکامگي، تلاش مي کنم و به خاطر مقاومت در برابر مذهب دولتي و دين حکومتي و اسلام سياسي، به اشد مجازات هاي غير انساني محکوم گشته ام . بنا بر مدارک وزارت اطلاعات، چهارده سال است که همواره در تحت تعقيب و پرونده سازي و ايذاء رواني و آزار خانوادگي و فشار هاي جسماني عناصر زورگو و بي منطق سلطه گر بوده ام و در هر مقطعي از اين ايام، ضربه اي را از حافظان آيين استبدادي دريافت کرده ام . پدرم را که از مناديان اسلام سنتي بود و نيم قرن در پايتخت با زبان و قلم و امامتش، مردم خداجو را رهنمون بود، در مسلخ شهادت توديع نمودم و مادرم را که در حمله نيرو هاي مسلح به منزل مسکوني ام مورد صدمات ميکروبي و شيميايي قرار گرفته بود و با آثار ناجوانمردانه آن و با احتضار طولاني و رقت بار، چشم از جهان فرو بست، به آستان آزادگي و حريت هديه نمودم و جواني ام را که در خدمت به استقلال اعتقادي ملت به پيري مبدل نمودم و نواميسم را که در زير پاي اشرار مدعي ديانت نهادم و خانواده ام را که به قساوت تمام به تهاجم قلدران باجگير ديدم و همگي را تاوان وابستگي و دلبستگي به مثلث مقدس خدا و مردم و ميهن يافتم .
اينجانب تفتيش عقائد را مغاير با حکم خدا در کلام " لا اکراه في الدين" مي دانم و خفقان را معارض با شعار ديني "يريد الله بکم اليسر" مي بينم و تحميل قوانين طاقت فرسا را نافي قانون ربوبي در منظر "و لا يريد بکم العسر" مي دانم و ديکتاتوري را خلاف گزينه "و لا يکلّف الله نفسا الا وسعها" مي بينم و سرکوب اعتقادي را محارب بيان الهي " لا نفرّق بين احد من رسله" مي دانم و داشتن زندان را خلاف سيره حيدر کرار مي بينم و صلح نامه امام مجتبي را متضاد با هر نوع جنگ طلبي مي دانم و تسليم شدن اميرالمومنين به حکميّت را عين جمهوريت مي دانم و بازگشت مرتضي علي را از نيمه جنگ صفين، حرمت دهي به راي اکثريت مي دانم و اجتناب ائمه شيعه را از تشکيلات حکومتي، دليل بر وجوب دوري روحانيون از تحرکات سياسي مي دانم و اجماع علماي تشيع را در برائت از مواضع سياسي، دليل بر تخريب ديانت در تماس با سياست مي دانم و بيلان کار سياسي و اقتصادي و اعتباري و اعتقادي اسلام دولتي را عامل بدبيني عامه به معنويات و الهيات مي دانم و نقض آشکار و علني و همه جانبه حقوق بشر را در ايران نتيجه شعار " ديانت ما عين سياست ماست" مي دانم و شکنجه خود و خانواده ام و پيروان آزادي اديان را محصول استبداد ديني مي دانم و لذا توجه ناظران حقوق بشر را به وضعيت اسفناک و دلخراش خود و خانواده ام و همه راهيان مذاهب ناوابسته به حکومت جلب مي نمايم . علت حملات وحشيانه نيرو هاي امنيتي و اطلاعاتي و نظامي به خانه محقرم، حضور عظيم مخالفين اسلام سياسي در جلسات کم نظير اين خادم ملت و عاشق خدا بود و به اين جهت از سازمان ملل متحد مي خواهم تا به هر طريق از حکومت ايران بخواهد تا آزادي مطلق اديان و استقلال بي چون و چراي مذاهب را اجرا کند و توسط شوراي امنيت آن نهاد جهاني، هر گونه فشار و رعب و حصر و زندان و کشتار و مصادره را به خاطر منازعه با اسلام سياسي محکوم گرداند و خواهان يک رفراندوم اساسي و دور از حصار هاي دولتي در نظرخواهي از عموم ملت ايران درباره آزادي انديشه و بيان و قلم و مذهب گردد و مرا به عنوان يک مدعي العموم جامعه که خواستار پرستش آزاد و دور از تنگ نظري ها هستم، مصونيت و امنيت و حفاظت دهد تا بتوانم به خواسته ايماني و اعتباري و اعتقادي و انساني مردم شريف و اصيل و نجيب و مظلوم ايران پاسخ دهم و پيروان تمامي فرق توحيدي را در تقرب به پروردگار و تعشق به ربوبي، مساعدت نمايم .در خاتمه به تمامي عزيزاني که در داخل و خارج، امر وکالت و نيابت مرا به عهده گرفته اند، عرض مي کنم که شرايط ناهنجار و نارواي من و خانواده ام و همه بندياني که به جرم اعراض از اسلام سياسي و نفرت از مذهب دولتي و روگرداني از دين حکومتي در زندان هاي قرون وسطايي معذب مي باشند را به گوش هموطنان دلسوز و نگران برسانيد و از تمام مراکز حقوقي و مجامع قانوني و رسمي و معتبر جهان، مطالبه حقوق ما را بکنيد و از رهبران ديني تمام اديان و مذاهب و ملل بخواهيد تا در رهايي آيين خدا پرستي از هر نوع شائبه و آلايش و اراده سياسي بکوشند و با اين روحاني تحت ستم همسويي کنند و از حکومت ايران، بازگشايي زنجير ستم از دست و پاي خداجويان ميهن گرا را طلب نمايند.
با سپاس
سيد حسين کاظميني بروجردي
زندان اوین- تهران- ايران
:::::______________________________________________________________:::::
شنبه 1387/08/04
نشر صدیّق اصادیق به صداق صدوق
بِسمِ اللهِ الصّادِقِ المُصَدِّق َولَهُ اَصدَقَ المَصادیق فِی الصّدَقات
صادقان را صداقتی می با ید تا بر مصادیق وحی آگاه شوند. این صداقت در تصدیق نسخ صادقی است که اتقیاء امت، آنها را بر جا نهادند و خلایق ملزم به فراگیری آن می باشند. رشد معنوی وتکامل عرفانی ما، در گرو صادق نامه ای است که راستی را به حیاتمان دهد ودرستی را منظرمان آورد وصحّت به اعمالمان داده و سلامت بر کردارمان باشد. پس تو ای گریزان از نا درستی، برخیز و در خیمگاه جعفر صادق مسکن گزین و مسیر پيشوایان حقیقی بشر را بپیمای تا از فراز و نشیب عمر به آسانی بگریزی و در عوارضی برزخ، معطل توبیخ ها نگردی و در محاکم پر حجم نهایی افول شخصیت نداشته با شی. آفریدگار تو در بین چهارده خلیفه اش یکی را ملقب به صادق نموده تا مرز بین خود ساخته و سازه های بشری مشخص گردد. بگونه ای که از امام رضا(ع) سوال نموده اند که مگر جمله رهبران الهی صادق نیستند که در مقطع ششمین ولی عرشی، تخصیص آمده؟ سلطان سریر ارتضی فرمود: بلی منصب صداقت در کلیه منصوبین جبروتی تجلی دارد اما در جعفر بن محمد، آئینه فضایل و رذایل حاکم بر اعصار تبلور داشته و فوران کشمکش حق و باطل را نمودار گشته تا آن جا که قانون ولایت غدیر به نقد و تها جم رفته و ایادی اهریمنی اراده به تقلید بی خرادنه از احکام ایزدی نموده و در فریب جامعه، جعل سرپرستی خلق کرده و اصول دینی سوای آنچه از منابع غیبی واصل گشته را ترتیب داده که حافظ منافع شریعت امامت را نشانه کرده و تا کرانه ای که امروز شاهدش هستیم که گرویدگان به مذهب مطهر در اقلیت بوده و پرچم تمدن حاکم بر دوش نابخردان و نابکاران قرار گیرد و روح انسانی بخاطر تجاوز متجاسران به حریم فرهنگ آدمیت آزرده و افسرده گردد ونالهء تشنگی فطرت بنی آدم، گوشهای پاک را خراش عاطفی دهد و این جاست که ابوالائمه در کلمات قصارش میگوید: "ظَلَمَ الحَقَّ مَن نَصَرَالباطل"؛ تعدی آشکار به حقایق آفرینش است زمانی که عامهء مردم برای سردمداران باطل، هورا می کشند و سینه میزنند و نیز از گلهای بوستان نهج البلاغه است که می تراود: "الصِّدقُ لِباسُ الحََق"؛ اونیفرم زیبا و جذاب که بر قامت مهمانان کرهء خاکی می درخشد؛ لباس صادقان خواهد بود ودر مقوله ای دیگر، معلم مجرب باستانی می فرماید: "الصِّدقُ لِسانُ الحَقّ" ؛ زبان مکالمه ی مشترک و مفهوم امتهای پاک سرشت، تخلیه از فضولات هوی و هوس است و به مصداق:هر دم از این باغ، گلی می رسد؛ صحیفه ی حیدریه می نگارد:"افضل المتعال ما طابق الصدق"؛ که وعظی مفید خواهد بود اگر گوینده اش از چهارچوب صلاح و صداق خارج نشود و در نهایت، ابر مرد میدان بلاغت و فصاحت، مسیر صدق و صفا را چنین می فهماند که: "اَصدَقَ القولُ ما طابق الحَقّ."
حال که وجه امتیاز مخلوق برتر، سخن گفتن اوست پس چه بهتر که جز حقیقت نگوید و به غیر واقعیت نچرخد. قطب نمای مبحث صدق و کذب، امام به حق ناطق، جعفربن محمدالصادق(ع) است که بر کرسی لسان حق، تکیه زده و چشم و چراغ حقجویان گشته و به وجدانهای خداجوی سلیم و کریم، تغذیه اخلاقی و اعتقادی میرساند. در خاتمه از پروردگار دیان استقامت در مکتب صادقیه و استمرار سرافراز نهضت جعفریه را مسالت می نماییم.
سيد حسين كاظميني بروجردي، يادواره شهادت امام صادق(ع)؛ ۱۴۲۰ه.ق
منبع: كتاب حكيم/ ارسال شده توسط : علي
:::::______________________________________________________________:::::
جمعه 1387/08/03
حال عمومي مردم در قيامت
تمامي بزرگان و پيشوايان، در روز حساب و كتاب، به سرزنش پيروان خود مي پردازند و پيروان آنها نيز به لعن ايشان مبادرت مي كنند؛ به جز كانال امامت حقّه كه رهبر و اصحابش در راحتي خواهند بود.
* تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 155، از مالك جُهَِني؛ از امام صادق(ع).
:::::______________________________________________________________:::::




